{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هوای گریه

هوای گریه
نبسته ام به کس دل
نبسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها منز من هر آن که او دور
چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک
از او جدا جدا مننه چشم دل به سویی
نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی
به یاد آشنا منستاره ها نهفته
در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من
هوای گریه با من
دیدگاه ها (۴)

تصنیف خانه ی سوداشد زغمت خانه ی سودا دلمدر طلبت رفت به هر جا...

تصنیف حاصل عمربس که جفا زخار و گل دید دل رمیده امهمچو نسیم ا...

در جامعه های بشری – حتی جامعه های کوچک و بدوی – همیشه فساد ا...

مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن...

راستی دیشب دوباره مست و تنها بی قرارسر درآوردم از آن کوچه از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط