{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تصنیف خانه ی سودا

تصنیف خانه ی سودا
شد زغمت خانه ی سودا دلم
در طلبت رفت به هر جا دلم
از طلب گوهرِ گویای عشق
موج زند، موج چو دریا دلم
گر نکنی بر دل من رحمتی
وای دلم، وای دلم، وای دلم
در طلب زهره رخ ماهرو
می نگرد جانب بالا دلم
روز شد و چادر شب می درد
در پی آن عیش و تماشا دلم
گر نکنی بر دل من رحمتی
وای دلم، وای دلم، وای دلم
آه که امروز دلم را چه شد
دوش چه گفته است کسی با دلم
از دل تو در دل من نکته هاست
آه چه ره است از دل تو تا دلم
گر نکنی بر دل من رحمتی
وای دلم، وای دلم، وای دلم
دیدگاه ها (۱)

تصنیف حاصل عمربس که جفا زخار و گل دید دل رمیده امهمچو نسیم ا...

مرا عمری به دنبالت کشاندیسرانجامم به خاکستر نشاندیربودی دفتر...

هوای گریهنبسته ام به کس دلنبسته کس به من دلچو تخته پاره بر م...

در جامعه های بشری – حتی جامعه های کوچک و بدوی – همیشه فساد ا...

{یا هادی ع..}

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط