{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی دلتنگت شدم 

وقتی دلتنگت شدم 
برایت شعری روی دیوار نوشتم
خمپاره ویرانش کرد 
و خون از حروفش جاری شد...
دیدگاه ها (۲)

کاش میشد که ببینمت باز روبروی می نشستی ای گل نازخندهایت ن...

چشمانت خاص بود نگاهت تیر خلاص بودنفسم بند دلم پر تپش تو خند...

نشستم در برش روزی زمانی بگفتم ماه من هستی تو دانیلبانش باز ...

خورشید عالم تاب تو زیبا رخ و مهتاب  توچشمت شبیه آسمانمویت سی...

همسایه ی دیوار به دیوار قلبممممنیاز به کاغذ و قلم نیست از قل...

#متـرجم_یه_دنـده 😝⛔️#پــــارت_6با دیدن خون روی دستش اخمی کرد...

فقط نوشتم ماکانم یادت نره اونم اضافه کن،یعنی تفاوت خون ها ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط