{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#متـرجم_یه_دنـده 😝⛔️

#متـرجم_یه_دنـده 😝⛔️
#پــــارت_6

با دیدن خون روی دستش اخمی کرد..

خشدار لب زد
- من که هنوز نکـ...ردمت!

از حرفش چشمام گرد شد..

مــ..ــست بود

ولی اونقدری که حواسش نباشه خون پیشونیمه نه یه جای دیگه؟

گونه ام سرخ شد

تند گفتم
- پیشونیم زخمه

سرشو کج کرد

چشاش سرخ بود و خـ...ـمار

یه لحظه مات جذابیت روبه روم شدم..

نچی کرد
-زخم چرا؟

دستمو ناخوادگاه روی بازوش گذاشتم

هول زده گفتم
- آقا..
م..من گم شدم
الان داری خفه ام میکنی!

اخمی کرد

دوتا دستمال کاغذی از داشبردش بیرون کشید

روی زخمم گذاشت صورتم درهم شد..

خودخواه گفت
- تا آرومم نکنی جایی نمیری!
─━─━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━─━─
𝐉𝐨𝐢𝐧 ➛ @MoTarGeeM ..!
دیدگاه ها (۰)

#متـرجم_یه_دنـده 😝⛔️#پــــارت_7انگار برق بهم وصل کردنآرومش ک...

#متـرجم_یه_دنـده 😝⛔️#پــــارت_8- خانوم حواست کجاست؛ رئیس منت...

#متـرجم_یه_دنـده 😝⛔️#پــــارت_5دستش زیر لباسم رفت..پوسـ..ــت...

#متـرجم_یه_دنـده 😝⛔️#پــــارت_4دستمو بالا آوردم که سرشو کنار...

#متـرجم_یه_دنـده 😝⛔️#پــــارت_3جلو تر رفتماگه...اگه این موقع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط