پارت۲
پارت۲
وقتی عضو هشتمی و قراره بزودی بمیری
درخواستی
یانگ هی فکر میکرد که شاید الان وقتشه و ترس به دلش اومده بود و اضطراب داشت رفت پیش دکتر شخصیش و دکتر گفت
دکتر:خیلی زودتر از اون چیزی که فک کردم داره اتفاق میوفته
یانگ هی:یعنی
دکتر:درسته فقط ۱ روز وقت دارید
یانگ هی:چی ولی اخه چطور انقدر زود زمانش رسید من من نمیتونم همه چی و ول کنم و برم حتی اعضا هم از بیماری من خبر ندارن چطور اخه انقدر زود میتونم بزارم و برم
دکتر:من متاسفم
یانگ هی ناامید شده بود اخه فقط یروز وقت داشت تا با اعضا خداحافظی کنه ولی اخه چطوری میتونست بزاره همه چی و بره اون خوشحال بود که حداقل تونست برای آخرین بار یه قسمت ران ظبط کنه به همراه اعضا
تصمیمی گرفت سریع به همه اعضا زنگ زد و گفت امشب مهمونی گرفته و همه بیان اعضا قبول کردن و یانگ هی کلی غذای خوشمزه سفارش داد و کلی هم چیز درست کرد و منتظر اعضا بود که ساعت ۷ شب هم اعضا اومدن به خونه یانگ هی
............
وقتی عضو هشتمی و قراره بزودی بمیری
درخواستی
یانگ هی فکر میکرد که شاید الان وقتشه و ترس به دلش اومده بود و اضطراب داشت رفت پیش دکتر شخصیش و دکتر گفت
دکتر:خیلی زودتر از اون چیزی که فک کردم داره اتفاق میوفته
یانگ هی:یعنی
دکتر:درسته فقط ۱ روز وقت دارید
یانگ هی:چی ولی اخه چطور انقدر زود زمانش رسید من من نمیتونم همه چی و ول کنم و برم حتی اعضا هم از بیماری من خبر ندارن چطور اخه انقدر زود میتونم بزارم و برم
دکتر:من متاسفم
یانگ هی ناامید شده بود اخه فقط یروز وقت داشت تا با اعضا خداحافظی کنه ولی اخه چطوری میتونست بزاره همه چی و بره اون خوشحال بود که حداقل تونست برای آخرین بار یه قسمت ران ظبط کنه به همراه اعضا
تصمیمی گرفت سریع به همه اعضا زنگ زد و گفت امشب مهمونی گرفته و همه بیان اعضا قبول کردن و یانگ هی کلی غذای خوشمزه سفارش داد و کلی هم چیز درست کرد و منتظر اعضا بود که ساعت ۷ شب هم اعضا اومدن به خونه یانگ هی
............
- ۱۲.۹k
- ۲۸ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط