{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت 2

یون یکی از همکلاسی های ات بود همیشه درس نمیخوند و برگشو با برگه ات عوض میکرد و همیشه بیست میشود ، بلخره وقت تحویل دادنه برگه ها بود همه برگه هاشونو دادن و یون هم کار خودشو کرد

(( چند ساعت بعد))

ویو ات
واییی خیلی استرس دارم ، ولی مطمئنم من نمره خوبی میگیرم..


_ سلام بچه ها

همه: سلام استاد

_ راستش همتون نمره خیلی خوبی گرفتین بهتون تبریک میگم ولی...خانم ات شما... پایین ترین نمره رو گرفتین واقعا برات متاسفم

& م..م..من

_ خفه شوو( داد)

همه شروع کردن به خندیدن و تک به تک رفتن پیشه نامجون و به خاطره اینکه نمره خوبی گرفته بودن نامجون بغلشون میکرد، ات دیگه نمیتونست تحمل کنه سریع رفت نمیدونست کجا فقط میخواست بره. سوار ماشینش شد و کل راه رو با بغض رانندگی میکرد

& د..اخه چرااا هاااا چرااااا؟؟؟؟ من اون همه زحمت کشیدم اون همه درس خوندم که نتیجش بشه این؟؟ نامجون واقعا ازت توقع نداشتم...چطور تونستی جلویه اون همه آدم تحقیرم کنی هااا؟؟
( داد)( داره با خودش حرف میزنه)

تصمیم گرفت بره سمته ساحل، اونجا کلی گریه کرد و به ساحل نگا میکرد.

20:۳۰ دقیقه شب

ویو ات
وقتشه دیگه برم خونه ، میدونستم نامجون کلی دعوام میکنه که چرا دیر امدم ولی دیگه مهم نیس سوار ماشین شدم و حرکت کردم انقدر تند میرفتم که حس کردم تصادف کردم....

ادامه دارد
خوابم میاد ادامشو بزارم ، خوابتون به زیباییه بنگتن 💐
دیدگاه ها (۲)

پارت 3وارد خونه شد ، دید که نامجون باقیافه ی ترسناکی داشت نگ...

حققققققق 😂🤣

آهنگ مورد علاقم...:))ولی چقدر به جونگکوک میاد 🛐

پارت 1۱:۵۰ دقیقه شبویو اتاخخخ دستم وایییی، امروز مدرسه تعطیل...

پارت آخربابت دیر گذاشتمش شرمنده...دکتر: خب ایشون به دلیل این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط