{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رخت مه را رخ و فرزین نهادست

رخت مه را رخ و فرزین نهادست
لبت بیجاده را صد ضربه دادست

چو رویت کی بود آن مه که هر مه
سه روز از مرکب خوبی پیادست

کجا دیدست بیجاده چنان خال
که فرزین بند نعلت را پیادست

ز مادر تا تو زادی کس ندیدست
که یک مادر مه و خورشید زادست

از این سنگین دلی با انوری بس
که بی‌تو سنگها بر دل نهادست


انوری
دیدگاه ها (۳)

سلام دوستان عزیز و مهربونم من یه مدت نیستم حالم اصلا خوب نیس...

ای نوش کرده نیش را بی‌خویش کن باخویش را ای نوش کرده نیش را ب...

همان بازی کنم با زُلف و خالت که با مَن می‌کند هر شب خیالت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط