پارت اول
پارت اول
رد پای سرنوشت💙❤️🩹
ایداشوتو. باکو دکو.
ایدا: بخاطر گسترش اون بیماری، الان فقد قوی ها زندن که یکیشون منم، تنیا ایدا.
زامبی ها خیلی زیاد تر از قبل شدن، بخاطر اینکه موقع حمله ی زامبیا کوسه بعضی ها پاک شد، و فقد قوی ها زنده موندن.
ایدا: اعضای خانواده ام ازم جدا شدن و الان تنهایی دارم فرار میکنم. یه هفته میشه که ازشون جدا شدما. اه خیلی خستم دارم میمیرم انگار-تق تق-(صدای ضربه زدن به در)
ایدا: صدا چی بود؟ هان؟!! اوه شت... زامبیا اومدن به این سمت.. اه لعنتی باید سریعا فرار کنم
(وسایلشو جم کرد و میخواد فرار کنه)
ایدا: وای نه در پشتی پر زامبی عه... صبر کن یادم اومد راه زیر زمینی
(ایدا رفت سمت در راه زیر زمینی)
(یکی به شونش ضربه زد)
ایدا: عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
ببخشید یکم دیر شدم ولی گذاشتم براتون🫂
رد پای سرنوشت💙❤️🩹
ایداشوتو. باکو دکو.
ایدا: بخاطر گسترش اون بیماری، الان فقد قوی ها زندن که یکیشون منم، تنیا ایدا.
زامبی ها خیلی زیاد تر از قبل شدن، بخاطر اینکه موقع حمله ی زامبیا کوسه بعضی ها پاک شد، و فقد قوی ها زنده موندن.
ایدا: اعضای خانواده ام ازم جدا شدن و الان تنهایی دارم فرار میکنم. یه هفته میشه که ازشون جدا شدما. اه خیلی خستم دارم میمیرم انگار-تق تق-(صدای ضربه زدن به در)
ایدا: صدا چی بود؟ هان؟!! اوه شت... زامبیا اومدن به این سمت.. اه لعنتی باید سریعا فرار کنم
(وسایلشو جم کرد و میخواد فرار کنه)
ایدا: وای نه در پشتی پر زامبی عه... صبر کن یادم اومد راه زیر زمینی
(ایدا رفت سمت در راه زیر زمینی)
(یکی به شونش ضربه زد)
ایدا: عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
ببخشید یکم دیر شدم ولی گذاشتم براتون🫂
- ۷۸
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط