{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسر: سلام عزيزم چطورى؟

پسر: سلام عزيزم چطورى؟
دختر: سلام گلم خيلى بد (باصداى پر از بغض و ناراحتى)
پسر: چرا؟چى شده؟
دختر: بايد جدا بشيم
پسر: چرااا؟
دختر: يه خونواده اى منو پسنديدن واسه پسرشون خانواده منم راضين (با گريه) الان هم بايد ازت تشکر کنم بخاطر همه چيز و بايد برم خونه چون مادر پسره اومده منو ببينه
پسر: اشکاتو پاک کن....تا بهتر جلو چشم بياى....چون مادرم نميخواد عروسشو غمگين ببينه
دیدگاه ها (۲۵)

عکاسش خودمم,نظرتون؟

عکاسش خودمم,نظرتون؟

جاااان؟ اينجا چه خبره؟ نه جان من ماشين پليس دقيقا اون کنار چ...

شک نکن...

پارت دولونا: نه به خدا یونگی: هوففف فامیل چی فامیلی اینجا دا...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:6ویو «علی»رفتم سر کلاس اولین چیزی...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

شاهزاده دوست داشتنی من

★دستبند ما؟!...p⁵(end)با اطمینان گفتم:"همه چیز رو درست میکنم...

وقتی مجبور بودی نقش معشوقه اش رو بازی کنی💚 پارت ۳وقتی وارد م...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت³ویو ا/تمامان ا/ت: سلام دخ...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

مخلوطی از عشقومرگ پارت 7همین که دستمو روی کمرش گذاشتم که بلن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط