{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

compensation of his death Part

compensation of his death __ Part 20

ارون به اریک جوابی نداد که نشانه ی بعدا میفهمی بود. سپس به بادیگاردش نگاهی انداخت و گفت‌.

ارون: سلینا.

بادیگاردش سرش را پایین آورد و گفت‌.

جاستین: چشم.

سپس ارون رو به اریک کرد و گفت.

ارون: من میرم به پنت هاوس خودم، تو هم با ماشین من برو به جلسه ی شرکت. بعدا همدیگه رو می‌بینیم.

اریک به نشانه ی باشه سر تکان داد. ارون کلید را به اریک داد، با بادیگاردش سوار ماشین شد و به سمت عمارت حرکت کرد.

*۴۰ دقیقه بعد*

چون انبار خارج از شهر بود، زمان زیادی رو در راه پنت هاوس بودن انا ارون دونسته بود خونریزی رو بند بیاره. بلاخره ماشین ایستاد، ارون پیاده شد و بادیگارد هم میخواست از ماشین پیاده بشه که ارون سریع گفت.

ارون: برو دنبال سلینا، جلوی در دفتر من منتظره.

بادیگارد همونطور که ی پاش داخل ماشین بود و ی پاش بیرون از ماشین گفت‌.

بادیگارد: اما قربا...

ارون نزاشت حرفش را تمام کند و گفت.

ارون: همین که گفتم.

سپس در ماشین را بست و بدون توجه به بادیگارد که دنبال سلینا می‌رود یا نه وارد لابی پنت هاوس شد. دکمه ی آسانسور را زد و بعد از باز شدن در آن وارد آسانسور شد و دکمه ۳۵ را فشار داد.
بعد از حدود ۲ دقیقه آسانسور ایستاد، پیاده شد، به سمت در خانه خرکت کرد و وارد خانه شد و بدون اهمیت به خدمتکار ها که با دیدن کت و شلوار مشکی اش که حالا سمت چپش پر از خون بود وارد اتاق نشیمن شد، کت و لباسش را درآورد، روی مبل نشست و با دست سالمش برای خودش وودکا ریخت و منتظر آمدن سلینا شد.

*یک ربع بعد*

ارون همچنان در حال نوشیدن وودکا بود و همزمان از پنجره ی اتاق نشیمن، که یکی از دیوار هارا به طور کامل تصرف کرده بود، به شهر زیر پایش نگاه میکرد. بعد از حدود چند دقیقه صدای باز و بسته شدن در خانه آمد که نشان میداد سلینا و بادیگاردش اینجا هستند. چند ثانیه بعد در اتاق باز شد و بادیگاردش که روبروی سلینا بود وارد اتاق شدند. پس از بسته شدن در اتاق بادیگارد از جلوی سلینا کنار رفت تا ارون سلینا را، و سلینا ارون را ببیند. بعد از اینکه سلینا ارون را دید، چهره اش حتی به بادیگارد فهماند که او بیشتر از هر لحظه ای داخل زندگی اش شکه شده است.
چند ثانیه ای همانطور گذشت و سلینا همچنان در حال آنالیز شرایط بود که با صدای ارون به خودش آمد.

ارون: شروع کن.

سلینا که انکار حالا بیشتر گیج شده بود با تعجب گفت.

سلینا: چی رو؟

ارون که از آیت وضعیت خنده اش گرفته بود، پوزخندی زد و گفت.

ارون: تو چیکاره ای؟

سلینا چند لحظه مکس کرد و گفت‌.

سلینا: من؟ پزشکم.

بادیگارد از رفتار سلینا آهی کشید که باعث شد نگاه سلینا برای لحظه ای به طرف او برود که با حرف زدن ارون نگاهش را دوباره به سمت او برگرداند.

ارون: خوب خانم پزشک، من تورو نیاوردم اینجا تا فقط نگام کنی. زود باش کارت رو شروع کن.

بعد نگاهش را از سلینا گرفت و همانطور که خنده اش را زیر پوزخندش مخفی می‌کرد جرعه ای دیگر از وودکا را خورد‌ و شنید که سلینا از جاستین آدرس دستشویی را می‌پرسد، سرش را به پشته ی مبل تکیه داد و منتظر سلینا شد.
بعد از چند دقیقه صدای بسته شدن در دستشویی اون را متوجه این کرد که سلینا از دستشویی بیرون آمده.
سلینا به سمت مبل آمد و بالای سر ارون ایستاد. دو دقیقه ای همانطور گذشت و ارون که دیگر از این رفتارش کلافه شده بود و سوزش دستش داشت شروع می‌شد گفت.

ارون:...

________________________

اینم از پارت امشب.
بعدی رو فردا صبح میزارم چون نت یاری نمیکنه.
لایک و کامنت و بازنشر فراموش نشه.
بوس به همتون.
شب بخیر.
🌷🫂💗⭐️
دیدگاه ها (۱۲)

compensation of his death 21ارون: چرا وایسادی؟؟سلینا نگاهی ...

compensation of his death __ Part 22ارون:لباست رو عوض کن چون...

This song>>>>🛐

تو که میترسیدی از تاریکیالان چجوری تنهایی خوابیدی؟...

compensation of his death __ Part 8و همراه با بادیگارد سوار ...

compensation of his death __ Part 16ارون: فردا داخل دادگاه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط