{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 10 وقتی عاشق پسر عموت شدی

part 10 وقتی عاشق پسر عموت شدی
part 10
م.ل: به به دختر خوشگلم خوبی
+خوبم مامان راستی بابا کو مامان؟
م.ل: بابا رفته شرکت
+چقدر زود
=به تو چه شاید بابا کاری فوری داشت حتما باید به تو بگه
+یاااا ترسیدم
=خب به کتفم
م.ل: بسته بسته بیان صبحونه بخورین
+=چشم
رفتیم نشتیم داشیتم صبحونه می خوردیم که به مامانم گفتم
+راستی مامان جشن ساعت چند
م.ل: ساعت 8
+اوکی
صبحونمو بخوردم رفتم تو اتاقم حوصلم سرفته بود گفت زنگ بزنم که لیا زنگ زدم بعد 3 بوق جواب داد
~الو
+الو یابو
~عههه تویی خر
+آره
~چیشده به ما زنگ زدی
+بابا حوصلم سررفته گفت می یای بیرون
~آره تازه حوصله منم سررفته بود
+اوکی پس ساعت 3 برم همون کافه
~اوکی بای خرم
+بای یابوی من
بعد از ابنکه با لیا حرف زدم دیدم ساعت 12 هست نشتیم یکم فیلم دیدم یهو یکی اومد تو اتاقم
=بیا نهار
+اول زد بزن باشه میا
=نمی خوام در بزنم زوره
+عهههه برو بیرن الان میام
=باشه
دیدگاه ها (۲۴)

part 9 وقتی عاشق پسر عموت شدیpart 9رفتم پایین سرمیز نشتم که ...

part 8 وقتی عاشق پسر عموت شدیpart 8در رو واسم باز کرد رفتیم ...

part 37سلام سلام امیدوارم حال همتون عالی باشه راستی بابت نظر...

عشق دروغین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط