بازیدرخون
بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست سی هفت🍷🔪
بندای کفشم و آروم بست
بعد ببند شد
هیچ موقع فکر نمیکردم بتونم اینطوری به زانو درش بیارم
هرچند
اون رو زانو خم شد به خاطر بچه هایش نه به خاطر من
ولی خب..!
این که اینطوری بند کفشامو میبست بهم حس قدرت میداد
حس ارزش
دستمو گرفت
رفتیم پیش دکتر
دکتر داشت با اخم چیزایی رو مینوشت
با دیدن ما لبخند به جای اخم روی لبش نشست
+چقدرم به هم میاین ..خب ، راب ط ه زیاد دارین؟
سرخ شدم
اصلا نمیدونستم چی بگم
با استرس و خجالت دست کوروش و گرفتم که انگار فهمید دردم چیه
لبخندی بهم زد و خودش جواب داد
_نه خیلی زیاد..
تای آبروی دکتر بالا رفت
+حداکثر هفته ای یه بار اونم با آرامش و خیلی اروم، بچه ها ضعیفن
کوروش مطیعانه سری تکون داد و باشه ای گفت
دکتر ادامه داد
+رژیم غذایی ام میدم که حتما رعایت کنه ، به علاوه ی روزی نیم ساعت پیاده روی...
پارت دویست سی هفت🍷🔪
بندای کفشم و آروم بست
بعد ببند شد
هیچ موقع فکر نمیکردم بتونم اینطوری به زانو درش بیارم
هرچند
اون رو زانو خم شد به خاطر بچه هایش نه به خاطر من
ولی خب..!
این که اینطوری بند کفشامو میبست بهم حس قدرت میداد
حس ارزش
دستمو گرفت
رفتیم پیش دکتر
دکتر داشت با اخم چیزایی رو مینوشت
با دیدن ما لبخند به جای اخم روی لبش نشست
+چقدرم به هم میاین ..خب ، راب ط ه زیاد دارین؟
سرخ شدم
اصلا نمیدونستم چی بگم
با استرس و خجالت دست کوروش و گرفتم که انگار فهمید دردم چیه
لبخندی بهم زد و خودش جواب داد
_نه خیلی زیاد..
تای آبروی دکتر بالا رفت
+حداکثر هفته ای یه بار اونم با آرامش و خیلی اروم، بچه ها ضعیفن
کوروش مطیعانه سری تکون داد و باشه ای گفت
دکتر ادامه داد
+رژیم غذایی ام میدم که حتما رعایت کنه ، به علاوه ی روزی نیم ساعت پیاده روی...
- ۲.۱k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط