{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازیدرخون

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست سی پنج🍷🔪


کوروش مغرور تر از اونی بود که برای بیشتر از چند دقیقه احساساتش و بروز بده

لب زد
+درسته! شوکه شدم...

لبخندی زد
فقط برای من لبخند میزد و حالا...

لبخندش قرار بود سهم بچه هاشم بشه
سهم بچه هامون..

آب دهنمو قورت دادم
که دکتر گفت
+میخواین صدای ضربان قلبش و بشنوین؟

آب دهنمو قورت دادم
پیش دستی کردم تو حرف زدن از کوروش

لب زدم
+میشه؟

خندید و اوهومی گفت
_چرا نشه؟ الان می‌شنوین!

انگار که یه معادله بود برام این باردار شدن
داشتم دونه دونه می‌فهمیدم چی به چیه

مادری نداشتم که تو این حالات بهم بگه چی شده چی نشده

مجبور بودم خودم بفهمم و خب من؟
برای فهمیدن خیلی بچه بودم

لب گزیدم
که یهو صدای تپش قلبایی توی فضا پیچید
دیدگاه ها (۱)

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست سی شیش🍷🔪لبخندم عمیق شد خیلی عمیق ، ا...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست سی هفت🍷🔪بندای کفشم و آروم بست بعد بب...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست سی چهار🍷🔪سری تکون داد لب زد +برو بخو...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست سی سه🍷🔪با اخم مشت زدم بهش لب زدم +عو...

#پارت_105آقای مافیا♟🎲هوی مرتیکه.. برو... اونورلبخند شیطانی ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط