وقتی که منجمد بودم و یخ بسته..وقتی تمام درهای زندگی را به
وقتی که منجمد بودم و یخ بسته..وقتی تمام درهای زندگی را به روی خود بسته بودم..تو آمدی...امدی با پرتو گرم چشمانت..با حرارت دستانت..مرا در پناه خود گرفتی..نفس گرمت را در من دمیدی..تو شدی همه کس من..و من جان گرفتم..در حالی که خودت دنیایی داشتی پر از غم...
و حالا من هستم.در کنارت,شانه به شانه ات..قدم به قدم با تو..و بدوش میکشم ترا,,
و حالا من هستم.در کنارت,شانه به شانه ات..قدم به قدم با تو..و بدوش میکشم ترا,,
- ۷۷۱
- ۲۳ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط