{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک سال نقش فاصله هامان سکوت بود

یک سال نقش فاصله هامان سکوت بود
شاید برای حرف زدن از عشق زود بود
ای کاش قفل سخت سکوت تو میشکست
یا در نگاه سرد تو خورشیدی می نشست
من موج خسته بودم و تو ساحلم شدی
با یک نگاه ساکن شهر دلم شدی
اکنون ولی به ساحل باور رسیده ام
دیگر گذشت فصل و به آخر رسیده ام
آری کویر تشنه به باران نمی رسد
این قصه تا ابد به پایان نمی رسد.
دیدگاه ها (۱)

چه شب ساکتیست، انگار هیچ کس در دنیا نیست.............یا شاید...

من نام کسی را نخوانده ام الا تو/با هیچ کسی نمانده ام الا تو/...

پول برقمون زیاد اومده بابام خیلی جدی میگه اینا همش پول لامپ ...

پلیس جلومو گرفته میگه نسبتت با خانوم؟میگم:کدوم خانوم؟میگه: ه...

روزگاری در گذشته‌هایِ دور، ساکنِ اقلیمِ بی‌خیالی بودیم؛ همان...

پارت ۸از آن شبِ دفترچه و نگاه‌ها، یک هفته گذشت. هفته‌ای که د...

#تاج_و_طوفانپارت ۴۸: اگه دلت برام تنگ شد… زنگ بزن(بخش دوم)چن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط