{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

SPEED AND LOVE

_______________________
☆SPEED AND LOVE★
_______________________
★CHAPTER:۳☆
__________________________________________________________________
بعد از مسابقه‌ی دیشب ــ همون مسابقه‌ای که کارینا فقط *نیم‌چرخ* عقب‌تر از جونگکوک دوم شد ــ همه جمع شده بودن تو پارکینگ زیرزمینی برای تمرین. کارینا داشت روی موتورش کار می‌کرد؛ تمرکزش کامل بود، گوشیش روی سایلنت بود و حوصله‌ی هیچ‌کسو نداشت.

صدای موتورِ جونگکوک که پیچید تو فضا، کارینا اخماش رفت تو هم.

«باز اومدی جلو چشمم؟»

جونگکوک کلاهشو برداشت، موهاش ریخت رو پیشونیش. 
«من فقط اومدم تمرین کنم. این تویی که هرجا می‌رم، از قبل اون‌جایی.»

کارینا پوزخند: 
«آره جون خودت! انگار من جاهای تو رو پیش‌دستی می‌کنم.»

جونگکوک جوابشو نداد. فقط رفت سمت میز ابزارها… و همون‌جا بود که یه اتفاق شروع شد.

کارینا داشت بطری بنزین رو جابه‌جا می‌کرد که جونگکوک گفت: 
«هی، اون مال—»

ولی دیر شده بود. 
بطری کامل خالی نشد، اما پاشید. دقیقاً روی شلوار جونگکوک.

جونگکوک یخ زد. 
کارینا هم.

بعد جونگکوک با خونسردیِ عجیبی پایین رو نگاه کرد و گفت: 
«خب… الان اگه یه جرقه بخوره، من رسماً تبدیل می‌شم به فشفشه.»

کارینا نتونست جلوی خنده‌ش رو بگیره، ولی سعی کرد جدی بمونه. 
«خب خودت حواستو جمع می‌کردی. این بطری هرکی نگاهش کنه می‌فهمه درش لقّه.»

جونگکوک ابرو بالا انداخت. 
«تو الان داری من رو مقصر می‌کنی چون تو بطری رو پرت کردی روی من؟»

«من پرت نکردم! فقط… تکون خورد.»

«آهان. بطری خودش بلند شد، تصمیم گرفت بیاد روی من؟»

کارینا چپ‌چپ نگاهش کرد. 
«تقصیر توئه چون نزدیکِ من وایسادی.»

جونگکوک خندید. از اون خنده‌هایی که حرص کارینا رو درمی‌آورد چون نمی‌فهمید چرا قلبش همزمان یه لحظه مکث می‌کنه.

بعد یک‌هو اخم کرد. 
«ولی خیلی جدی… باید خشک بشه. نمی‌خوام بوی بنزین تا یک هفته بیاد دنبالم.»

کارینا شونه بالا انداخت. 
«خب برو لباس عوض کن.»

جونگکوک به موتورش اشاره کرد: 
«لباس اضافه‌م تو خونه‌ست. الانم نمی‌تونم با این وضعیت برم وسط خیابون. یک جرقه از اگزوز بخوره من می‌رم آسمون.»

کارینا خندش گرفت اما خودش رو کنترل کرد. 
یه لحظه مکث کرد، بعد گفت: 
«باشه. این‌جا یه دستگاه باد هست، لباستو خشک میکنم... دستاتو بده بالا.»

جونگکوک با شُک بهش نگاه کرد. 
«یعنی من وایستم این‌جا… تو با دستگاه باد بزنی سمتم؟»

کارینا جدی و یخ‌زده: 
«اگه نمی‌خوای تبدیل به کبریت انسانی بشی؟ آره.»

جونگکوک با ناچاری دست‌ها رو بالا برد.

و سه ثانیه بعد، صدای دستگاه باد کل پارکینگ رو برداشت.

باد قوی، مستقیم خورد به شلوارش. 
شلوارش شروع کرد پف کردن، مثل بالن در حال باد شدن، و کارینا… نتونست تحمل کنه.

ترکید از خنده. 
جوری که دستش رفت روی زانوهاش.

جونگکوک: 
«اِه! نخند! مگه چیه؟»

کارینا بین خنده: 
«قیافت… وای… مثل آدمایه تو کارتونه!»

جونگکوک سعی کرد قیافه جدی بگیره، ولی هرچی بیشتر جدی می‌شد، کارینا بیشتر می‌خندید. 
آخرش خودش هم خنده‌ش گرفت.

کارینا وقتی بالاخره نفسش برگشت، گفت: 
«باشه… بیا جلو. درست انجامش می‌دم این بار.»

جونگکوک یک قدم نزدیک شد. 
باد دستگاه موهاش رو بهم ریخته بود و نگاهش کمی نرم‌تر شده بود.

«می‌دونی… هیچ‌کس تو این مسابقه‌ها باعث نشده من این‌قدر بخندم.»

کارینا دستگاه رو خاموش کرد. 
«من معمولاً مردم رو می‌ترسونم، نمی‌خندونم.»

جونگکوک آهسته گفت: 
«ولی من… نمی‌ترسم.»

کارینا دستگاه رو گذاشت زمین. 
«خب امیدوارم از خنده نمیری.»

جونگکوک لبخند عمیق‌تری زد. 
«اگه بمیرم هم تقصیر توئه.»

کارینا چرخید سمت موتورش تا نگاهشو قایم کنه. 
«آره، چون تویی که میای جلو چشمم.»

جونگکوک گفت: 
«باشه. پس از این به بعد… می‌ایستم دقیقاً همین‌جا. تا وقتی خودت بگی برو.»

کارینا تظاهر کرد جواب نمی‌ده… اما گوشه‌ی لبش بالا رفت.

رقیب بودنشون؟ 
هنوز سر جاش بود.

اما از همین اتفاق مسخره و ساده، چیزی بینشون جرقه زده بود… 
نه مثل آتش. 
مثل جرقه‌ی یک موتور تازه روشن‌شده.

"ادامه دارد..."
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
دیدگاه ها (۳)

______________________☆SPEED AND LOVE★______________________...

______________________☆SPEED AND LOVE★______________________...

_______________________☆SPEED AND LOVE★_____________________...

_______________________☆SPEED AND LOVE★_____________________...

_______________________☆SPEED AND LOVE★_____________________...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط