SPEED AND LOVE
_______________________
☆SPEED AND LOVE★
_______________________
★CHAPTER:۶☆
__________________________________________________________________
روز مسابقه فرا رسید. پیستِ اصلی، با جمعیتِ انبوهی که برای دیدنِ این رویاروییِ بیسابقه جمع شده بودن. نورِافکنها روشن بود و سایههای بلند روی آسفالتِ پیست میانداخت. جونگکوک و کارینا، هر کدوم پشتِ موتورشون ایستاده بودن. سکوتِ سنگینی حکمفرما بود، فقط صدای نفسها و ضربانِ قلبها شنیده میشد.
کارینا، کلاهِ ایمنیشو گذاشت سرش. صدای نفس کشیدنش از پشتِ کلاه، کمی بلندتر به گوش میرسید. داشت به قولِ جونگکوک فکر میکرد. "اگه تو ببری، دیگه جلوی راهت نیستم." این یعنی چی؟ یعنی جونگکوک کاملاً کنار میکشید؟ یا اینکه… یه معنیِ دیگه داشت؟
جونگکوک، با همون چهرهی مصمم، رفت پشتِ موتورش. ولی امروز، یه چیزِ فرق داشت. یه نگاهِ دزدکی به کارینا انداخت. یه نگاهِ طولانی. انگار داشت آخرین لحظاتِ این رقابتِ نفسگیر رو به خاطر میسپرد.
صدای اعلامِ مسابقه بلند شد: "و حالا، رویاروییِ نهایی! کیم کارینا در برابر جئون جونگکوک!"
جمعیت فریاد کشید.
چراغهای استارت قرمز شدن… یکی یکی… و بعد سبز!
موتورها با غرشِ وحشتناکی به جلو حرکت کردن. جونگکوک مثلِ همیشه، یه استارتِ عالی زد و جلو افتاد. ولی کارینا این بار، با تمرکزِ بیشتری دنبالش بود. فاصلهشون خیلی کم بود، شاید کمتر از یه متر.
تو پیچِ اول، کارینا سعی کرد از بیرون سبقت بگیره. جونگکوک متوجه شد و سرعتشو کمی تنظیم کرد تا کارینا رد شه. ولی این بار، کارینا زودتر از جونگکوک، پیچو کامل گرفت. جونگکوک مجبور شد کمی عقب بمونه.
مسابقه ادامه پیدا کرد. هر دو موتور با سرعتِ جنونآمیزی حرکت میکردن. کارینا جلو بود و جونگکوک داشت تلاش میکرد فاصلهشو کم کنه. تو یه پیچِ تندِ دیگه، جونگکوک تونست خیلی نزدیک بشه. موتورشون تقریباً کنارِ هم بود.
کارینا نگاهی به کنارش انداخت. جونگکوک بود. با تمامِ وجودش داشت تلاش میکرد. یه لحظه، احساسِ عجیبی بهش دست داد. این رقابت… این همه هیجان… همهی اینا داشت به کجا ختم میشد؟
در یک لحظه، جونگکوک تونست کمی جلو بیفته. فقط چند سانتیمتر. ولی کافی بود تا کارینا دوباره تمرکزشو از دست بده. تو همون لحظه، نزدیکِ یه مانعِ کنارِ پیست، لاستیکِ موتورِ کارینا یه خورده لیز خورد.
کارینا سریع فرمون رو چرخوند تا کنترلشو حفظ کنه، ولی این باعث شد تعادلش کاملاً بهم بخوره. موتور شروع کرد به کج شدن. درست مثلِ اون دفعه.
همه نفسشون رو حبس کردن.
ولی این بار، جونگکوک جلو بود. وقتی متوجه شد کارینا داره تعادلشو از دست میده، بدونِ لحظهای درنگ، سرعتشو کم کرد. یه حرکتِ سریع انجام داد و موتورش رو بینِ موتورِ کارینا و مانعِ کنارِ پیست قرار داد. دقیقاً مثلِ یه سپر.
موتورِ کارینا به موتورِ جونگکوک برخورد کرد، ولی جونگکوک با مهارتِ فوقالعادهای، تونست مانعِ برخوردِ شدید بشه. کارینا با یه تکونِ شدید، تعادلشو به دست آورد و دوباره تونست موتورش رو کنترل کنه.
جونگکوک، در حالی که کمی از مسیر منحرف شده بود، به عقب نگاه کرد. کارینا، با چشمهای گرد شده، داشت با موتورِ لرزان به سمتش میاومد.
جمعیت در سکوتِ مطلق فرو رفته بود.
جونگکوک، آروم سرعتشو کم کرد و ایستاد.
کارینا با موتورِ لرزان، رفت کنارِ جونگکوک ایستاد. کلاهِ ایمنیشو برداشت. عرق از صورتش میریخت و نفسنفس میزد.
جونگکوک، در حالی که از موتور پیاده میشد، به کارینا نگاه کرد. یه لبخندِ خیلی آروم روی لبش بود.
«گفتم که… اگه لازم باشه، کمکت میکنم.»
کارینا، با چشمهایی که پر از گیجی و یه جورِ دیگهای از احساس بود، به جونگکوک نگاه کرد. تمامِ اون رقابت، اون لجبازیها، اون حرفهای تلخ… همه چیز تو اون لحظه بیمعنی شد.
«ولی… تو داشتی میبردی.» کارینا با صدای لرزان گفت.
جونگکوک شونههاشو بالا انداخت.
«این مهم نبود.»
«پس چی مهم بود؟»
جونگکوک یه قدم اومد جلو. خیلی نزدیک.
«مهم این بود که… تو سالم بمونی.»
یه سکوتِ دیگه بینشون افتاد. این بار، سکوتِ پر از حرف.
«پس… یعنی… قولِت…» کارینا با تردید پرسید.
جونگکوک سرشو تکون داد.
«قولم پابرجا بود. ولی… یه چیزایی فرق کرده.»
"ادامه دارد..."
__________________________________________________________________
=ادامه اسلاید دومه=
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
☆SPEED AND LOVE★
_______________________
★CHAPTER:۶☆
__________________________________________________________________
روز مسابقه فرا رسید. پیستِ اصلی، با جمعیتِ انبوهی که برای دیدنِ این رویاروییِ بیسابقه جمع شده بودن. نورِافکنها روشن بود و سایههای بلند روی آسفالتِ پیست میانداخت. جونگکوک و کارینا، هر کدوم پشتِ موتورشون ایستاده بودن. سکوتِ سنگینی حکمفرما بود، فقط صدای نفسها و ضربانِ قلبها شنیده میشد.
کارینا، کلاهِ ایمنیشو گذاشت سرش. صدای نفس کشیدنش از پشتِ کلاه، کمی بلندتر به گوش میرسید. داشت به قولِ جونگکوک فکر میکرد. "اگه تو ببری، دیگه جلوی راهت نیستم." این یعنی چی؟ یعنی جونگکوک کاملاً کنار میکشید؟ یا اینکه… یه معنیِ دیگه داشت؟
جونگکوک، با همون چهرهی مصمم، رفت پشتِ موتورش. ولی امروز، یه چیزِ فرق داشت. یه نگاهِ دزدکی به کارینا انداخت. یه نگاهِ طولانی. انگار داشت آخرین لحظاتِ این رقابتِ نفسگیر رو به خاطر میسپرد.
صدای اعلامِ مسابقه بلند شد: "و حالا، رویاروییِ نهایی! کیم کارینا در برابر جئون جونگکوک!"
جمعیت فریاد کشید.
چراغهای استارت قرمز شدن… یکی یکی… و بعد سبز!
موتورها با غرشِ وحشتناکی به جلو حرکت کردن. جونگکوک مثلِ همیشه، یه استارتِ عالی زد و جلو افتاد. ولی کارینا این بار، با تمرکزِ بیشتری دنبالش بود. فاصلهشون خیلی کم بود، شاید کمتر از یه متر.
تو پیچِ اول، کارینا سعی کرد از بیرون سبقت بگیره. جونگکوک متوجه شد و سرعتشو کمی تنظیم کرد تا کارینا رد شه. ولی این بار، کارینا زودتر از جونگکوک، پیچو کامل گرفت. جونگکوک مجبور شد کمی عقب بمونه.
مسابقه ادامه پیدا کرد. هر دو موتور با سرعتِ جنونآمیزی حرکت میکردن. کارینا جلو بود و جونگکوک داشت تلاش میکرد فاصلهشو کم کنه. تو یه پیچِ تندِ دیگه، جونگکوک تونست خیلی نزدیک بشه. موتورشون تقریباً کنارِ هم بود.
کارینا نگاهی به کنارش انداخت. جونگکوک بود. با تمامِ وجودش داشت تلاش میکرد. یه لحظه، احساسِ عجیبی بهش دست داد. این رقابت… این همه هیجان… همهی اینا داشت به کجا ختم میشد؟
در یک لحظه، جونگکوک تونست کمی جلو بیفته. فقط چند سانتیمتر. ولی کافی بود تا کارینا دوباره تمرکزشو از دست بده. تو همون لحظه، نزدیکِ یه مانعِ کنارِ پیست، لاستیکِ موتورِ کارینا یه خورده لیز خورد.
کارینا سریع فرمون رو چرخوند تا کنترلشو حفظ کنه، ولی این باعث شد تعادلش کاملاً بهم بخوره. موتور شروع کرد به کج شدن. درست مثلِ اون دفعه.
همه نفسشون رو حبس کردن.
ولی این بار، جونگکوک جلو بود. وقتی متوجه شد کارینا داره تعادلشو از دست میده، بدونِ لحظهای درنگ، سرعتشو کم کرد. یه حرکتِ سریع انجام داد و موتورش رو بینِ موتورِ کارینا و مانعِ کنارِ پیست قرار داد. دقیقاً مثلِ یه سپر.
موتورِ کارینا به موتورِ جونگکوک برخورد کرد، ولی جونگکوک با مهارتِ فوقالعادهای، تونست مانعِ برخوردِ شدید بشه. کارینا با یه تکونِ شدید، تعادلشو به دست آورد و دوباره تونست موتورش رو کنترل کنه.
جونگکوک، در حالی که کمی از مسیر منحرف شده بود، به عقب نگاه کرد. کارینا، با چشمهای گرد شده، داشت با موتورِ لرزان به سمتش میاومد.
جمعیت در سکوتِ مطلق فرو رفته بود.
جونگکوک، آروم سرعتشو کم کرد و ایستاد.
کارینا با موتورِ لرزان، رفت کنارِ جونگکوک ایستاد. کلاهِ ایمنیشو برداشت. عرق از صورتش میریخت و نفسنفس میزد.
جونگکوک، در حالی که از موتور پیاده میشد، به کارینا نگاه کرد. یه لبخندِ خیلی آروم روی لبش بود.
«گفتم که… اگه لازم باشه، کمکت میکنم.»
کارینا، با چشمهایی که پر از گیجی و یه جورِ دیگهای از احساس بود، به جونگکوک نگاه کرد. تمامِ اون رقابت، اون لجبازیها، اون حرفهای تلخ… همه چیز تو اون لحظه بیمعنی شد.
«ولی… تو داشتی میبردی.» کارینا با صدای لرزان گفت.
جونگکوک شونههاشو بالا انداخت.
«این مهم نبود.»
«پس چی مهم بود؟»
جونگکوک یه قدم اومد جلو. خیلی نزدیک.
«مهم این بود که… تو سالم بمونی.»
یه سکوتِ دیگه بینشون افتاد. این بار، سکوتِ پر از حرف.
«پس… یعنی… قولِت…» کارینا با تردید پرسید.
جونگکوک سرشو تکون داد.
«قولم پابرجا بود. ولی… یه چیزایی فرق کرده.»
"ادامه دارد..."
__________________________________________________________________
=ادامه اسلاید دومه=
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
- ۶۱۸
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط