{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پــارت ⑥①

پــارت ⑥①


بعد از اینکه از دانشگاه یا بهتره بگم میدون جنگ
بیرون اومدیم باید میرفتیم خونه کاترین واسه چیدمانمون تمرین میکردیم تا خراب نکنیم اون وسط.

-خب ما میریم یک جایی کـار داریم.
پـرهـام:کجـااا؟
آریانا:میـخوایم بریم واسـه تمـــ...
اومد بگه که فوری پریدم وسط حرفشو و گفتم:میخوایم بریم خونه دوستم آخه واسه شـام دعوتمون کرده.
پـرهام:آها خب خوش باشین.
بچه ها:بای.
ما:خدانگهدار.

بعد سوار ماشـین شـدیم که بـریم .
که یهو مارال گفت:بچه ها من یادم رفت گوشیم و از صبح تا حالا بیارم برم بردارم بیام.

-باشه برو.


سـپـنـتا٭

اینا چقدر مشکوک میزنن

اصلا واسه چی ترنم یهو پرید وسط حرف آریانا
و نذاشت آریانا حرف بزنه؟😕

اونا دارن چیکار میکنن که ما نبایـد بدونیم.

پــرهام: داداش تو هم به همـونی فک میکنـی که من فک میـکنم؟
-آره.
سامیار:آخه مگه دارن چیکار میکنن که ما نباید بفهمیم؟
سورن:والله منم موندم همیشه بعد دانشگاه میگن داریم میریم خونه دوستمون.

همینطور که حرف میزدیم دیدیم یک صدایی از خونه دخترا اومد.

-بچه ها شما هم شنیدید؟
بچه ها:آره
پرهام:برم ببینم چیه

پرهام رفت و گفت:صدای ماراله مثله اینکه یک چی جا گذاشته.
-آها
سورن:بچه ها من یک فکری دارم.
-ممکنه بفهمن .
سامیار:با ماشین من بریم که تا حالا ندیدن.
پرهام:راست میگه.


پـارت ویـژه نـداریـم.
خواهـش مندم از کسـاییـ که میخونن تورو جدتون نظر هم بدین تا هرمشکلی یا عیبی داره درستش کنم نظری هم واسه قشنگ شدن رمان دارین بگین.
اگه میبینین حجم پارت ها کمه چون بابتی که کلی از داستان و گفتم و پارت ویژه هم داشته ۱۶ پارت بیشتر نشده میخوام پارت ها زیاد شه .
لایـک و فالـو و مخصوصــا ـ ک ـ ا ـ م ـ ن ـ ت ـ یادتون نره.
دوسـتون دارم با تشکر☺
دیدگاه ها (۴)

پـارت⑦①٭سامیـار٭همینطور پشت در منتظر مارال بودیم بیاد بیرون...

پــارت ⑧①✩آریـاـنـا✩مـیـخواسـتم برم طبـقه بالا تا فوری گریم ...

پــارت ⑤①رومئو که دیگه خیلی عصبانی شد اومد که حمله کنه به پ...

پــارت ④①٭تــــرنــم٭بعد از نیــم ساعت که توی راه بودیم بالا...

وقتی توی جشن.....(درخواستی)

مـــــــــــرواریـــــــــــد ســــــــــفــــــــیـــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط