{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پــارت ⑤①

پــارت ⑤①



رومئو که دیگه خیلی عصبانی شد اومد که حمله کنه به پـرهـام
که استاد رسید.

و گفت:اینجا چه خبره؟ هــی رومئو چیکار می کنـی هاااا؟
رومئو:هـیـچی فقط داشتم به دوستای جدیدمون خوش آمد گویی می گفتم.

استاد:دیگه همچین چیزی نبینم وگرنه میری کمیته انضباطی.
رومئو با حرص گفت:چــــــشم استاد.

رفتیم نشستیم سرجامون که صدای خنده ی روزت و آنتونیو رفت بالا.

استاد : آقای جُرج و خانم فِرنچـز چیزی هست بگین ماهم بخندیم .

روزت:چــیز مهمی نیســت ببخشـید و نگاه من و بچه ها کرد و یک لبخند شیطانی زد.

خدا بخیر کنه.

استاد:اوف این بار میبخشم ولی امیدوارم دفعه بعدی وجود نداشته باشه .

آنتونیو:بله درسته آقای آلبرت ولی از اون طـرف ما بـه درس هم گوش میدیم.

استاد:که اینطور؟

روزت و آنتونیو:بعله

استاد:خب مبحثی که درس دادم و به طور خلاصه توضیح بدید ببینم.

آنتونیو:خـب راسـتش میـشه سوال بپرسیـن درموردش تا جـواب بـدم؟

اسـتاد:خب باشه ـسوال.

استاد:خب آقای جُرج لطفا بهمون چهار تا از مهم ترین دستگاه های تشخیص
برای یافتن نوع عارضه قلبی توسط یک متخصص قلب و عروق بگین؟

آنتونیو:خب راست ش همین چیزا که میزارن رو قلبا فک کنم دما قلب نه نه؟

بابا این چه خنگه ها فک کنم از اینا باشه که با پارتی اومدن بالا وگرنه این و متخصص قلب و عروق شدن؟مگه داریم؟مگه میشه؟

استاد:شـما چـی خانم فِرنچـز نمیدونین؟

روزت سرش و انداخت زیر و گفت:خب نه.

استاد:کسی میتونه این سوال و جواب بده؟

منم که بلد بودم فوری دستم و گرفتم بالا.

-من میتونم.

استاد:اوه بله بفرمایید خانم راستین.

-خب چهارتا از دستگاه هایی برای تشخیص نوع عارضه
۱.نوار قلب
۲.ام.آر.آی
۳.هولتر ریتم قلب
۴.اکوکاردیوگرافی

استاد:خب احسنت کاملا درست و شما هم از این به بعد به درس گوش میدین چون به راحتی میتونم این ترم بندازمتون الان هم به هردوتون دو نمره منفی میدم.

روزت و آنتونیو:امـا استاد مـ..

استاد:اما اگر نداره.
همون موقع زنگ خورد

ماهم وسایلمون و جمع کردیم تا بریم امروز دیگه کلاس نداریم میخوایم بریم تمرین آخه چهار روز بیشتر تا مسابقه نمونده.

خیلی استرس دارم یا شایدم میشه گفت:داریم.

همه وسایلمون و جمع کردیم که بریم داشتیم از جلو سه تا احمق رد میشدیم

که متوجه شدم روزت میخواد ازم گل پایی بگیره منم همین که پاشو آورد جلو
با کفشم زدم رو پاش.

روزت:هــی دخـتره ی وحشـی.
-هـنوز من و نشناختی من و دور نزن چون خیلیا پیشم دوره دیدن و یک چشمک بهش زدم و رفتم که دیدم آنتونیو همین طور خیره شده بهم.

سپنتا:بچه ها بریم
و فوری اومد پیشم و حلم داد که بریم.

پارت ویژه نداریم.
کامنت و لایک و فالو یادتون نره ها.
دیدگاه ها (۱)

پــارت ⑥①بعد از اینکه از دانشگاه یا بهتره بگم میدون جنگبیرون...

پـارت⑦①٭سامیـار٭همینطور پشت در منتظر مارال بودیم بیاد بیرون...

پــارت ④①٭تــــرنــم٭بعد از نیــم ساعت که توی راه بودیم بالا...

پـارت③①✰سـلیـن✰نمیدونم چرا یک حسی امروز بهم میگه کرمی بپوشم....

☆ازدواج اجباری☆P♡25________*ویو سومی**امروز بعد مدت ها لباس ...

پارت۱۲ گویی پسرش واقعا خیلی نسبت به مراقبت از ایزوکو جدی بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط