آرومتمیکنم
#آرومـت_میکنم . .🔥
#پارت_18
اون پسره؟
منظورش داداش توانا بود؟
چندین بار بود تکرار میکرد و نشون میداد رو این مسئله حساسه
منم کم نذاشتم
و برای اینکه عصبیش کنم گفتم
- بیاد خواستگاریم با همون ازدواج میکنم
تا دیت از سرم بر...
یهو درد عمیقی توی لبم پیچید و حرفم قطع شد
دست روی لبم گذاشتم و با بهت بهش نگاه کردم
فرمون و چرخوند
و ماشین و کنار خیابون نگه داشت
الان...
الان چاعان دست روی من بلند کرده بود؟
صدام از حرص و بغض بریده بریده شده بود
- ت..تو
دست..ت رو..من بلند...
بین حرفم پرید و عربده زد
- خفه شو
خفه شو تا هم تو و هم اونو نکشتم لیا!!
هاج و واج بهش نگاه کردم
تاحالا هیچ کسی دست روی من بلند نکرده بود ولی چاعان...
به طرفم خم شد و صورتمو توی دستش گرفت
ترسناک با چشمای سرخ خیره بهم
غــرید:
- نفسـاتو میبرم از کسی غیر از من
کنــار خودت حرف بزنی
فـهمیدی لیا ؟
جوشش اشک و توی چشمام حس کردم
نگاهش به چشمام که افتاد ثابت موند
که یهو....
نویسنده: خودم
اصکی ممنوع
#پارت_18
اون پسره؟
منظورش داداش توانا بود؟
چندین بار بود تکرار میکرد و نشون میداد رو این مسئله حساسه
منم کم نذاشتم
و برای اینکه عصبیش کنم گفتم
- بیاد خواستگاریم با همون ازدواج میکنم
تا دیت از سرم بر...
یهو درد عمیقی توی لبم پیچید و حرفم قطع شد
دست روی لبم گذاشتم و با بهت بهش نگاه کردم
فرمون و چرخوند
و ماشین و کنار خیابون نگه داشت
الان...
الان چاعان دست روی من بلند کرده بود؟
صدام از حرص و بغض بریده بریده شده بود
- ت..تو
دست..ت رو..من بلند...
بین حرفم پرید و عربده زد
- خفه شو
خفه شو تا هم تو و هم اونو نکشتم لیا!!
هاج و واج بهش نگاه کردم
تاحالا هیچ کسی دست روی من بلند نکرده بود ولی چاعان...
به طرفم خم شد و صورتمو توی دستش گرفت
ترسناک با چشمای سرخ خیره بهم
غــرید:
- نفسـاتو میبرم از کسی غیر از من
کنــار خودت حرف بزنی
فـهمیدی لیا ؟
جوشش اشک و توی چشمام حس کردم
نگاهش به چشمام که افتاد ثابت موند
که یهو....
نویسنده: خودم
اصکی ممنوع
- ۵.۹k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط