{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آرومتمیکنم

#آرومـت_میکنم . .🔥
#پارت_16

زنگ که خورد
سریع کیف توانا رو برداشتم

و کیف خودمو بهش دادم که چاعان از پشت اشتباهمون بگیره و بره دنبال اون

اما  یادم رفته بود زرنگ تر و هفت خط تر از این حرفا بود

به خیابون نرسیده کیفم از پشت کشیده شد

با ترس به عقب برگشتم
که با چشمای عصبی چاعان مواجه شدم

با بهت از دهنم پرید
- داداش!!

بازومو فشرد عصبی غرید
- خفه شو
داداش و زهر مار
میخواستی منو گول بزنی لیا!!

با حرص گفتم
- اصلا چرا اومدی دنبال من؟
ولم کن
به بابا میگم این کاراتو چاعان!!

پوزخندی زد و دستمو کشید
- چه بهتر
راه منو آسون میکنی
بعدش همه میفهمن میخوامت!!

از حرص دندونامو روی هم فشردم
هرچی بهش می‌گفتم بدتر جوابمو میداد

ماشینش دقیقا جلوی مدرسه بود
و منو به اون سمت کشوند

با عصبانیتی که توی صدام بود گفتم
- بچه ها دارن میبینن
ولم کن چاعان!!

اهمیتی نداد

وقتی در ماشینو باز کرد و منو داخلش هول داد

از شیشه به بیرون نگاه کردم

نگاه بعضی از بچه ها رومون بود که دستمو با حرص فشردم

جلوی دهن اینارو چطور باید می‌گرفتم؟

کی باور می‌کرد چاعان داداشم باشه
وقتی اینجوری در مدرسه حماسه آفرین کرده بود.

نویسنده: خودم
اصکی ممنوع
دیدگاه ها (۲۲)

#آرومـت_میکنم . .🔥#پارت_17خودشم سوار شد و پشت فرمون نشستبا ا...

#آرومـت_میکنم . .🔥#پارت_18اون پسره؟منظورش داداش توانا بود؟چن...

#آرومـت_میکنم . .🔥#پارت_15همون لحظه در کلاس باز شدو دبیرمون ...

#آرومـت_میکنم . .🔥#پارت_14ظهر میاد؟صد سال سیاهبا فکر که توی ...

#آرومـت_میکنم . .🔥#پارت_12 ابروهاش بالا پرید با نیشخند جذابی...

36کوک: اووو اون مین هیوک نیست؟ (تعجب) چون ایت پشت کرده بود.ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط