امروز دوباره آمدهام باز هم سلام
امروز دوباره آمدهام، باز هم سلام
من را ببخش گل بانوی غزل های ناتمام
من را ببخش بابت احساس خستهام
من را ببخش بابت این فکرهای خام
این حرف ها درون دلم درد میکشید
این حرف ها وجود مرا داد التیام
گفتی کلافه میشوی از این حضور محض
گفتی عذاب میکشی از دست من مدام
گفتی نگاه هرزهی من با تو جور نیست
گفتی که پاک هستی و این فعل ها حرام!
گفتی و باز گفتی و هی اشک پشت اشک
مابین پلکهای ترم، کرد ازدحام
میخواستم فقط بنویسم چرا؟ چرا؟
میخواستم بگیرم از این شعر انتقام
اما دلم شکسته تر از این بهانه هاست
خو کردهام به عادت دنیای بیمرام
من با زبان تلخ تو بیگانه نیستم
من با هزار درد غمانگیز، آشنام!
شاید غزل هوای دلم را عوض کند
شاید رها شوم کمی از این ملودرام
این بیت ها همیشه مرا فاش میکنند
این بیت ها روایت تلخیست هر کدام...🌸☘
من را ببخش گل بانوی غزل های ناتمام
من را ببخش بابت احساس خستهام
من را ببخش بابت این فکرهای خام
این حرف ها درون دلم درد میکشید
این حرف ها وجود مرا داد التیام
گفتی کلافه میشوی از این حضور محض
گفتی عذاب میکشی از دست من مدام
گفتی نگاه هرزهی من با تو جور نیست
گفتی که پاک هستی و این فعل ها حرام!
گفتی و باز گفتی و هی اشک پشت اشک
مابین پلکهای ترم، کرد ازدحام
میخواستم فقط بنویسم چرا؟ چرا؟
میخواستم بگیرم از این شعر انتقام
اما دلم شکسته تر از این بهانه هاست
خو کردهام به عادت دنیای بیمرام
من با زبان تلخ تو بیگانه نیستم
من با هزار درد غمانگیز، آشنام!
شاید غزل هوای دلم را عوض کند
شاید رها شوم کمی از این ملودرام
این بیت ها همیشه مرا فاش میکنند
این بیت ها روایت تلخیست هر کدام...🌸☘
- ۳۱
- ۱۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط