{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من اگر یک روز

من اگر یک روز
خدا را ببینم،
نه از بهشت می‌پرسم،
نه از جهنم.

فقط می‌پرسم…

کدام دردِ من
هنوز کافی نبود
که دردِ دیگری به آن اضافه کردی؟

کدام شبِ بیداری‌ام
ناتمام مانده بود
که تا صبح‌های بعد هم
ادامه‌اش دادی؟

کدام گریه‌ام
از آسمان
کم به نظر می‌رسید
که اشکِ بیشتری
سهمِ چشم‌هایم شد؟

هر بار که گفتم
«دیگر توانش را ندارم»،
چرا سکوت کردی؟

مگر آدم را
با اندازه‌ای مشخص از جان
نیافریدی؟
پس چرا رنجش
اندازه‌ای نداشت؟

می‌گویند
هیچ باری
بیش از توانِ آدم
بر دوشش گذاشته نمی‌شود…

من فقط می‌خواهم بدانم
آن روزی که
توانِ مرا اندازه می‌گرفتی،
دستت
روی قلبم بود
یا فقط
روی شانه‌هایم؟

من اگر یک روز
خدا را ببینم،
شاید آخرِ حرف‌هایم
فقط یک «چرا» بماند؛

چرایی که
سال‌هاست
جوابش را
از میانِ تمامِ شب‌های بی‌خوابم
پیدا نکرده‌ام.
.
.
.
.
.
.
اگر یک روز
خدا
را ببینی
اولین سوالی که میپرسی🌙؟؟



#دردا_تو_همیشه_آنی_که_نیستی
دیدگاه ها (۷)

و در من، خاموش شد نه یک احساس…یک جهان. جهانی که سال‌ها با نف...

گاهیوسطِ روزِ عادی،بی‌هیچ بهانه،یادم می‌آیدروزیبرای یک صدا،ت...

آن‌که رخسار تو را این همه زیبا می‌کردکاش از روز ازل فکر دل م...

میدانيد آخرين زنگ زندگیتان کی ميخورد!؟خدا ميداند، ولی آنروز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط