یبار بهش پیام دادم همون لحظه سین شد فهمیدم توی صفحه ی چتم

یبار بهش پیام دادم همون لحظه سین شد فهمیدم توی صفحه ی چتمون بوده ، پیام بعدی رو که فرستادم دیدم پیام دومی دیگه سین نشد ، اون ترس داشت از اینکه من بفهمم اون لحظه ها داشته توی صفحه ی چتمون پیامامونو می خونده و مرور میکرده، دلم خواست بهش بگم ، حداقل واسه دوست داشتن من ، ترسی نداشته باش .
دیدگاه ها (۱)

اونشب تو بارون کنارم راه می رفت و می خندید . خنده ی بامزش فق...

دی‍‌گ‍‌ه م‍‌تن‍‌ف‍‌رم ا‍ز دس‍‌تات ك ه‍‌ر ر‍وز واس‍‌ه ی‍‌ک‍‌ی...

شاید من از دوسِت‌دارم کم استفاده کنم ولی بجاش ؛ برات شیرکاکا...

اصن پسری ک تو هر شرایطی کنارته و نمیزاره اب تو دلت تکون بخور...

چندپارتی تهیونگ * پارت 2

سناریو

پارت ۱۸که دیدم چویا رفت بالا ساچی و هل دادم و بلند شدم رفتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط