اتاق من تنهاست
اتاق من تنهاست
اتاق من در انتظار جسمے ایست
روح اتاق من مرده
مادرم اتاقم را یک روز که من نبودم تکاند
تمام چیزهایے را که از نظرش لازم نبود دور
ریخته !
شعر روی دیوارم را کند
(( چیستم م ! زاده ی یک شام لذت بار ))
.
همه میگوید این جمله بد است !
مورچه ها از اتاقم کوچ کردند
(( قلب مورچه ها مثل دلشان سیاه نیست
انها عشق را میفهمند تنهایے را نیز ))
همه میگویند باید سم ریخت تا دیگر نیایند
اما من
همچنان من ب کوچ مورچه ها مے اندیشم
و
دل سنگ
انسان ها ..
_
اتاق من در انتظار جسمے ایست
روح اتاق من مرده
مادرم اتاقم را یک روز که من نبودم تکاند
تمام چیزهایے را که از نظرش لازم نبود دور
ریخته !
شعر روی دیوارم را کند
(( چیستم م ! زاده ی یک شام لذت بار ))
.
همه میگوید این جمله بد است !
مورچه ها از اتاقم کوچ کردند
(( قلب مورچه ها مثل دلشان سیاه نیست
انها عشق را میفهمند تنهایے را نیز ))
همه میگویند باید سم ریخت تا دیگر نیایند
اما من
همچنان من ب کوچ مورچه ها مے اندیشم
و
دل سنگ
انسان ها ..
_
- ۴۱۹
- ۱۸ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط