باید محکم تر میزدی
باید محکم تر میزدی
باید حرف هایت را طوری محکم میزدی
توی گوشم که همان جا
نقش کاشے های اتاق میشدم
و دیگر چشم هایم را باز نمے کردم
باید محکم تر میزدی که مجبور نباشم
هر صبح چشم هایم را باز کنم
و ببینم که مرده ام اما نفس مے کشم
ببینم که لبه ی تخت نشسته ام
رژ لب میزنم
چشم هایم را سیاه مے کنم
باید مرد میبودی و محکم تر میزدی
آنقدر محکم که جنازه ام شاپرک مے شد
و مجبور نبود تا همه ی روز را
روی تاب به دیوار روبه رویش خیره شود
وshe and her darkness
گوش کند و مجبور نبود
صبح ها را کش بدهد
تا به شب برسد و شب قرص بخورد
که بخوابد
باید همان روز مرا میکشتے
باید حرف هایت را طوری محکم میزدی
توی گوشم که همان جا
نقش کاشے های اتاق میشدم
و دیگر چشم هایم را باز نمے کردم
باید محکم تر میزدی که مجبور نباشم
هر صبح چشم هایم را باز کنم
و ببینم که مرده ام اما نفس مے کشم
ببینم که لبه ی تخت نشسته ام
رژ لب میزنم
چشم هایم را سیاه مے کنم
باید مرد میبودی و محکم تر میزدی
آنقدر محکم که جنازه ام شاپرک مے شد
و مجبور نبود تا همه ی روز را
روی تاب به دیوار روبه رویش خیره شود
وshe and her darkness
گوش کند و مجبور نبود
صبح ها را کش بدهد
تا به شب برسد و شب قرص بخورد
که بخوابد
باید همان روز مرا میکشتے
- ۷۵۵
- ۱۸ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط