به شعر نیست نیازم،تو شعر گویایی
به شعر نیست نیازم،تو شعر گویایی
سراب روشن و جوشان آرزوهایی
به هر بیان که تو خواهی سخن بگو با من
که آشنا به زبان تمام دلهایی
کجا نهان کنم از چشم میگسارانت
ز شیشه ی دل من همچو باده پیدایی
درون آینه ی چشم من نگاهی کن
به عکس خود که ببینی چقدر زیبایی
برای دلبری اختران شوخ فلک
تو خیره چشم برازنده ترسراپایی
ز من چه روی بپوشی که از محبت عشق
فروغ خلوت پر شور سینه ی مایی
چو من تو آتش دل بر زبان نمی آری
تو نیز عاشقی و در مقام حاشایی
گهی ببندی و گاهی کنی پریشان موی
چه دردسر است تو را که اینچنین خود آرایی
چه کرده ام که ز من سایه وار بگریزی
تو هم که چون من تنها همیشه تنهایی
به یک نظر ز نگاهت چه رازها خواندم!
تو پر درون تر از این ژرفای دریایی
به میگساری و مستی ندیدمت افسوس
که گویمت به چه اندازه شوخ و شیدایی
تو تند خوی زبان تلخ چون شراب کهن
برای تشنه لبی همچو من گوارایی
سراب روشن و جوشان آرزوهایی
به هر بیان که تو خواهی سخن بگو با من
که آشنا به زبان تمام دلهایی
کجا نهان کنم از چشم میگسارانت
ز شیشه ی دل من همچو باده پیدایی
درون آینه ی چشم من نگاهی کن
به عکس خود که ببینی چقدر زیبایی
برای دلبری اختران شوخ فلک
تو خیره چشم برازنده ترسراپایی
ز من چه روی بپوشی که از محبت عشق
فروغ خلوت پر شور سینه ی مایی
چو من تو آتش دل بر زبان نمی آری
تو نیز عاشقی و در مقام حاشایی
گهی ببندی و گاهی کنی پریشان موی
چه دردسر است تو را که اینچنین خود آرایی
چه کرده ام که ز من سایه وار بگریزی
تو هم که چون من تنها همیشه تنهایی
به یک نظر ز نگاهت چه رازها خواندم!
تو پر درون تر از این ژرفای دریایی
به میگساری و مستی ندیدمت افسوس
که گویمت به چه اندازه شوخ و شیدایی
تو تند خوی زبان تلخ چون شراب کهن
برای تشنه لبی همچو من گوارایی
- ۱.۶k
- ۲۱ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط