{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

◦•●◉✿ پارت شانزدهم✿◉●•◦

◦•●◉✿ پارت شانزدهم✿◉●•◦
آقای هندرسون بکی و آنیا رو صدا زد تا برن پشت میز، آقای هندرسون ستاره ها رو خیلی با ظرافت تقدیم به اونا کرد ⭐
بکی و آنیا لبخندی روی لبشون اومد... بعد از چند دقیقه همین لبخند وجود داشت تا آقای هندرسون گفت زنگ بعد، زنگ ورزشه 😳
لبخند از رو لب بکی و آنیا رفت 🫤
.....
زنگ بعد..
همه داخل رختکن بودن و داشتن برای ورزش آماده میشدن، آنیا و بکی ستاره هاشون رو گذاشتن داخل کیفشون و در کمد هاشون رو بستن، بکی رفت بند کفشش رو بست و به آنیا گفت....
بکی : آنیا، بیا بریم.
آنیا تا اومد قدم از قدم برداره افتاد چون بند کفشش باز بود اما اون زمین نیفتاد در همون لحظه قبل از حرکت بکی، جان داشت میومد اون از طرف مخالف اونا داشت حرکت می کرد و به این ترتیب آنیا افتاد رو جان....
دیدگاه ها (۱)

◦•●◉✿ پارت هفدهم✿◉●•◦آنیا افتاد روی جان.... آنیا : اوه واقعا...

بــچـهـ هـا مـتـاسـفـانـهـ مـمـکـنـهـ مـنـ فـردا و پـسـ فـرد...

◦•●◉✿ پارت دوازدهم✿◉●•◦روز بعد.... آنیا از خواب بیدار شد 😶خی...

ستاره دنباله دار پارت:۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط