{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوی سیگارِ شدیدی آمد...

بوی سیگارِ شدیدی آمد...
با خودم میگویم
نکند باز پدر غمگین است

نکند باز دلش...
پله ها را دو به یک طی کردم تا رسیدم بر بام!
پدرم را دیدم
زیر آوار غرورش مدفون

زیر لب زمزمه داشت
که خدا عدل کجاست؟

که چرا مزه ی فقر، وسط سفره ی ماست!!!
و چراها و چراهای دگر...
دل من هم لرزید، مثل زانو ی پدر

دیدن این صحنه آنچنان دشوار بود
که مرا شاعر کرد...
دیدگاه ها (۱)

غمگینم و غم های من از جنس بلا نیستغم های من از جنس فراق است ...

یڪے بود...ولے دِلش واسہ مَن نبود...یڪے بود...ولے حواسِش با م...

"یا مقلب القلوب.... " در دلم ...

باید در انتهایِ یک کوچه یا اصلا خیابانبایستمتمامِ بهار را دو...

.Revenge.

#pain #P¹⁸که توی صورتش آثاری از تعجب روش بود و پوزخنده کمرنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط