{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز هم هیچ دلی مثل دلم تنها نیست

باز هم هیچ دلی مثل دلم تنها نیست
خسته تراز دل من بازدر این دنیا نیست

تار و پودم همه از رنج و پریشانی بود
قصه زندگیم آه کمی طولانی است

خسته از دورترین ملک خدا می آیم
با من از روز ازل همسفری اما نیست


بار اندوه مرا شانه شب می فهمد
مثل شب هیچ کس منتظر فردا نیست

گرچه این مردم بی حوصله هم می دانند
طاقتم بیشتر از برگ گلی حتی نیست

باز هم باید بنویسم به خدا ای مردم
هیچ کسی اکنون مثل من تنها نیست
دیدگاه ها (۲)

چشم مستت چه کند با من بیمار امشب این دل تنگ من و این دل تب د...

بخشیدمت!همان روزی که تنهایم گذاشتیروزی که فهمیدم دیگر خسته ا...

ای پریزاده و افسانه تو را گم کردم آشنایِ من و بیگانه تورا گم...

یک لحظه پذیرای تنم باش عزیزمآغوش بر این چشم ترم باش عزیزممن ...

هیچ مپندار مرا از گذرِ تلخِ زماندر آینه پیر شدم و در دلم جوا...

تو را می‌بخشم، نه به این خاطر که زخم‌هایت درد نداشتند، و نه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط