دانشگاه وانیلی
دانشگاه وانیلی
فیک تهکوک / پارت ۶۲
《لبخندی به ههجین تحویل داد و با جمله "زود زود میام" برگشت به دفترش》
ویو بیمارستان :
پرستار : متسفانه آقای لیسئوک فوت شدن
=چیشد ؟ مگه قرار نبود مراقبش باشین ؟؟
پرستار : خون زیادی ازش رفته بود و دیر هم رسیده بودن. ما تلاشمون رو کردیم
÷کاراش رو بکنید
پرستار : حتما
÷نتایج انگشت نگاری هم اومد .
=خب چیشد ؟
÷همون حرف کاراگاه کیم درست بود . کار خانم جانگ بوده
=خب مثل اینکه نباید کاراگاه های تازه کار رو دست کم گرفت ..چیزی که باید رو فهمیدیم . به خانواده آقای لی خبر بدین و برای دادگاه فردا آماده بشین
ویو اتاق تهیونگ :
《نزدیک یک صبح بود . ههجین به محض رسیدن به خونه . گریه هاش شروع شد بهونهی سانی رو میگرفت و میگفت میخواد برگرده . تهیونگ دور تا دور خونه تابش میداد ک سعی میکرد آرومش کنه . هردفعه تهیونگ خسته میشد جونگ کوک ههجین رو میگرفت و سعی میکرد آرومش کنه... ههجین بلخره بعد کلی تلاش خوابش برد وسط تهیونگ و جونگ کوک روی اون تخت . خواب بود یکی از دستاشو جونگ کوک گرفت و اون یکی رو تهیونگ》
جونگ کوک : ناراحت نباش ته بلخره به اینجا عادت میکنه . تازه اومده باید بهش حق بدی
تهیونگ : ولی اون سانی و یادشه ... اگه نتونه فراموشش کنه ؟
جونگ کوک : نه بابا دوروز بگذره یادش میره . تازه اولشه . کم کم به اینجا عادت میکنه
تهیونگ : من از بعدش میترسم نکنه ههجین بخواد منو تنها بزاره .. همونجور که من تنهاش گذاشتم ؟
جونگ کوک : مگه اینکه احمق باشه
تهیونگ : اگه بفهمه قرار سانی رو اعدام کنن چی ؟
جونگ کوک : اون بچه چی میفهمه اعدام چیه ؟ بزور خوابوندمش حالا باید توروهم آروم کنم ؟؟
تهیونگ : ببخشید وانیل کوچولو ..
جونگ کوک : وایسا تهیونگ چی گفتی ؟
تهیونگ : گفتم ببخشید
جونگ کوک : نه قبلش
تهیونگ : سانی قراره اعدام بشه ؟
جونگ کوک : واقعا ؟ مگه حکمش 30 سال حبس نبود چرا اعدام ؟
تهیونگ : نتایج انگشت نگاری گفته کار سانی بوده .. لیسئوک هم .. فوت شده
جونگ کوک : چ-چی ؟ سئوک فوت کرده ؟
تهیونگ : هعی آره . وقتی دیرمش معلوم بود زنده نمیمونه
جونگ کوک : خیلی رو مخ بود ... ولی دلم واسش تنگ میشه
تهیونگ : ازش متنفرم ... ولی مرگش واقعا ناراحتم میکنه.
جونگ کوک : فردا همهچی درست میشه
تهیونگ : تو هم ممکنه منو بزاری و بری ؟
جونگ کوک : باز شروع کردی ؟
تهیونگ : تو حتی مارک هم نداری .
-----------------------------
دختراممم . توی خرداد ماه نمیتونم فعالیت کنم
شماهم نمیتونید فیک رو بخونید پس ادامه رو میزاریم واسه تیرماه .
فیک تهکوک / پارت ۶۲
《لبخندی به ههجین تحویل داد و با جمله "زود زود میام" برگشت به دفترش》
ویو بیمارستان :
پرستار : متسفانه آقای لیسئوک فوت شدن
=چیشد ؟ مگه قرار نبود مراقبش باشین ؟؟
پرستار : خون زیادی ازش رفته بود و دیر هم رسیده بودن. ما تلاشمون رو کردیم
÷کاراش رو بکنید
پرستار : حتما
÷نتایج انگشت نگاری هم اومد .
=خب چیشد ؟
÷همون حرف کاراگاه کیم درست بود . کار خانم جانگ بوده
=خب مثل اینکه نباید کاراگاه های تازه کار رو دست کم گرفت ..چیزی که باید رو فهمیدیم . به خانواده آقای لی خبر بدین و برای دادگاه فردا آماده بشین
ویو اتاق تهیونگ :
《نزدیک یک صبح بود . ههجین به محض رسیدن به خونه . گریه هاش شروع شد بهونهی سانی رو میگرفت و میگفت میخواد برگرده . تهیونگ دور تا دور خونه تابش میداد ک سعی میکرد آرومش کنه . هردفعه تهیونگ خسته میشد جونگ کوک ههجین رو میگرفت و سعی میکرد آرومش کنه... ههجین بلخره بعد کلی تلاش خوابش برد وسط تهیونگ و جونگ کوک روی اون تخت . خواب بود یکی از دستاشو جونگ کوک گرفت و اون یکی رو تهیونگ》
جونگ کوک : ناراحت نباش ته بلخره به اینجا عادت میکنه . تازه اومده باید بهش حق بدی
تهیونگ : ولی اون سانی و یادشه ... اگه نتونه فراموشش کنه ؟
جونگ کوک : نه بابا دوروز بگذره یادش میره . تازه اولشه . کم کم به اینجا عادت میکنه
تهیونگ : من از بعدش میترسم نکنه ههجین بخواد منو تنها بزاره .. همونجور که من تنهاش گذاشتم ؟
جونگ کوک : مگه اینکه احمق باشه
تهیونگ : اگه بفهمه قرار سانی رو اعدام کنن چی ؟
جونگ کوک : اون بچه چی میفهمه اعدام چیه ؟ بزور خوابوندمش حالا باید توروهم آروم کنم ؟؟
تهیونگ : ببخشید وانیل کوچولو ..
جونگ کوک : وایسا تهیونگ چی گفتی ؟
تهیونگ : گفتم ببخشید
جونگ کوک : نه قبلش
تهیونگ : سانی قراره اعدام بشه ؟
جونگ کوک : واقعا ؟ مگه حکمش 30 سال حبس نبود چرا اعدام ؟
تهیونگ : نتایج انگشت نگاری گفته کار سانی بوده .. لیسئوک هم .. فوت شده
جونگ کوک : چ-چی ؟ سئوک فوت کرده ؟
تهیونگ : هعی آره . وقتی دیرمش معلوم بود زنده نمیمونه
جونگ کوک : خیلی رو مخ بود ... ولی دلم واسش تنگ میشه
تهیونگ : ازش متنفرم ... ولی مرگش واقعا ناراحتم میکنه.
جونگ کوک : فردا همهچی درست میشه
تهیونگ : تو هم ممکنه منو بزاری و بری ؟
جونگ کوک : باز شروع کردی ؟
تهیونگ : تو حتی مارک هم نداری .
-----------------------------
دختراممم . توی خرداد ماه نمیتونم فعالیت کنم
شماهم نمیتونید فیک رو بخونید پس ادامه رو میزاریم واسه تیرماه .
- ۱.۲k
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط