{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۸

پارت ۸

یهو تلویزیون روشن شد
خبرنگار = خ
خ : خبری که هم اکنون به دست ما رسیده این است که مهد کودکی به نام ...... ( یچیزی تصور کنین ) اتش گرفته خانواده ها نگران حال بچه هایشان هستند ولی مسئولین انجا
میگویند همه هیز تحت کنترل هست

یهو ات و کاملیا و ماریا و بورا و اعضا با دو رفتن بیرون

ات : الو همین الان یه ماشیو بیارین خیلی سریع .... وقت نداریم همه با ماشین من میریم
بقیه : باشه
ماشین رو اوردن ...
بادیگارد : ارباب ... اقای یانگ دستور دادن شما رانندگی نکنید
ات : من ریدم تو اقای یانگ ولم کنین
بادیگارد : اما ارباب ...
ات : یه حرف دیگه بزنی یه گلوله حرومت میکنم
بادیگارد : ....
رفتن مهد کودک دیدن اتش نشانی همه بچه ها رو اورده بیرون لنا و لیا با گریه اومدن بغل ات و نامجون ...
لنا : اتییی ... هق
لیا : ات .. هق دوستمون
لنا : داخل ...هق
لیا : مونده
جین : بچه هاا ووسوک نیست
لیا : هققق ووسوک داخله
ات : لنا ببین پرنسسم گریه نکن ببین خاله بورا اینجاست برو بغل خاله بورا ..
لنا رفت و ات هم میخواست بره تو مهد کودک
اتش نشان : خانم شما نمیتونید برید داخل خطرناکه ...
ات : اره بزارم با این بی امنیتی فاکی شما جون چندتا بچه گرفته شه
و رفت داخل
ووسوک و چندتا از بچه های دیگه رو اورد ..
لیا و لنا :ووسوووکککککاااا
ووسوک : لنا لیا ببخشید نتونشتم بیام
خلاصه این گذشت و همه رفتن خونه ات
ات : پرنسس ببخشید دیر اومدم ..
لنا : اشکال نداره ... مهم اینه الان زنده ایم ...
ات : دیگه این حرفو نزن ...
ووسوک : خانم ... ممنون که منو نجات دادین ..
الان خودتون خوبید
ات : اره جنتلمن تعریفتو از لنا شنیدم انگاری خیلی حواست بهشون هست ...
ووسوک : اره برای چندتا چیز رفتن دفتر که من درستش....
لنا و لیا : ووووسسسسسووووووککککککک سااااکککککتتتتتت شوووووووو
ووسوک : و الان دوباره میخوام منو نجات بدین ...
و رفت پشت ات اتم اونو تو بغل خودش قایم کرد ....
جین : ووسوک انقدر زود داداش هندسامتو فراموش کردی
نامجون : ببینم لیا چیکار کردی تو مهد کودک
لیا : کاری نکردیم فقط یه پسره داشت اذیتمون میکرد کتکش زدیم
نامجون : چیکار کردی !!!!؟؟؟
ات : زدی یا خوردی !!!!؟؟؟
نامی و ات همزمان گفتن
ات: واقعاا الان داری میپرسی چیکار کردن ؟؟
از حقشون دفاع کردن عزیزم ......
جین : تاحالا ندیده بودم بگی عزیزم
بورا : این عزیزم با اون عزیزم که تو فکر میکنی خیلی فرق داره این از صد تا فوش بدتره
جین : خوداروشکر جای نامی نیستم
شوگا : حالا زدین یا خوردین ؟
ووسوک : اگه خورده بودن من الان تو بغل ات قایم نمیشدم
اعضا خندیدن
لیا : داداش منو ببخش واقعا معذرت میخوام
نامی : عذری قبول نمیشه باید ۳ تا کتاب ریاضی حل کنی ...
لنا : ات تو منو میبخشی ؟
ات : اره .... خیلی خوب ‌کاری کردی زدیشون هر وقت دیگه دعوا کردی بزن ولی نخور و بدبختو نکش و نزار بره تو کما باشه ؟
لنا : باشه
نامی : الان واقعا از این کارش چشم کوشی کردی ؟
ات : چرا نکنم ؟
نامی : چرا بکنی ؟
ات : چون از حقش دفاع کرده لیا هم همینطور و من نمیزارم تو تنبیهش کنی چون کار اشتباهی انجام نداده
لیا : ات تو فرشته نجاتی یا انسان ؟
جیمین : اگه دیگه بهت موچی دادم
لیا : نده با ات درست میکنم
ات : افرین حالا بزن قدش
لنا : اتتتتتت باید برام شیر موز درست کنی ...
ات : برای توام شیر موز درست میکنم
کوک : منم میخواامم ( خنده خرگوشی )
ات : برای توام درست میکنم خرگوش کوچولووو
کوک : اهم من کوچولو نیستم
ات: دیدی پس شیرموز بی شیرموز
کوک : نههه
ات : اره
ووسوک : خانم ... شما خیلی خوشگلید ...
ات : ممنونم‌توام جنتلمنی تو چی دوست داری ؟برای توام درست کنیم
ووسوک : خانم .... خب من غذا رو به نوشیدنی ترجیح میدم
بورا : عین ات
ات : کی گفته راستی انقدرم با من رسمی نمیخواد باشی ....
ووسوک : باشه... میشه فیلم ترسناکم ببینیم
ات : علاوه بر جنتلمن بودن خیلی پایه ای
بورا : یعنی تایپشی ولی بچه ای
ات: اره ...
ووسوک : هنوزم دیر نیست ...
جین : بیین جلو داداش بزرگترت چی داری میگی رسما داری مخ میزنی ... میخوایی دیتم برو
ات : فکر بدی نیست
ووسوک : اره ...
ات : پس شما دوتا داداشین ؟
جین : اره معلوم نیست ؟
لنا : نه اخه ووسوک به مامانش رفته انقدر قشنگ شده من عکسشو دیدم
همه ساکت شدن که یهو

خب میدونم نبودم ببخشید
ما عروسی داریم به خاطر همین نیستم ....
ببخشید ...
پارت بعد ..
۱۰ لایک
۷ کامنت
۲ بازنشر
تازه دارم اسون میگیرم بهتوناااا شرطا کم شده
دیدگاه ها (۰)

پارت ۷ ات : بورا میخوام باهات حرف بزنم همه از حرف ات تعجب کر...

پارت ۶ : ته : ای بابا باشه ببخشید جیمین : معذرت خوبه ات : ار...

پارت ۵ ....لیا : منم همینطورلنا : خب بزار بهت معرفی کنم این ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط