پارت ۶ :
پارت ۶ :
ته : ای بابا باشه ببخشید
جیمین : معذرت خوبه
ات : اره حالا بریم لباس عوض کنیم
ماریا کاملیا برین لباساتون رو عوض کنین
اجوما میشه برای پسرا لباس بیارین ؟
اجوما : باشه دخترم
دخترا و اعضا رفتن لباس عوض کردن و نامجون مونده بود و لنا
نام : لنا ...
لنا : بله
نام : یادته گفتی ات بدن خوبی داره لباشم خوشمزهاس ؟.
لنا : اره ... یادمه چطور
نام : تو چ...چطوری لباش رو مزه کردی و بدنش رو دیدی ؟
لنا : خب اون وقتی منو بوس میکنه از لب میکنه و منو میبره حمام و تازه یه راهکار دیگههم داره
نام : چه راه کاری
لنا : الان بهت نشون میدم وایسا
ویو ات :
رفتم تو اتاق و یه لباس گشاد و جاگر پوشیدم ....
اومدم پایین دیدم لنا و نامجون پاینن
ات : پرنسس به لیا لباس دادی ؟
لنا : اره داره میپوشه
عمو نامی نگاه کن این راهکار ( اروم )
یهو لنا اومد تو تیشرتم و منو بغل کرد سرشو از یقه لباسم اورد بیرون و لبامو بوسید
ات : اخی پرنسس من چرا بغل میخواستی نگفتی ؟
لنا : نمی دونم یهو دلم بغل خواست ...
ات : اخیی اشکال نداره ...
نام : واو چه ایده خوبی من باید ات رو مال خودم کنم ... ( تو ذهنش )
که اعضا اومدن
داشتن فیلم انتخاب میکردن که کاملیا با یه کراپ بدون استین اومد ..
ات داشت کاملیا رو نگاه میکرد
که
ات : کامی رو تختم لباس هست میتونی لباستو عوض کنی ...
کاملیا : اما چر...
یهو ات نگاهش کرد
کاملیا : اااا ... اره ... باید برم لباسمو عوض کنم ...
جیمین : ببینم ... چرا همه به حرفت گوش میدن
ات : چون اگه گوش ندن میدونن چی میشه
* فیلم *
داشتیم فیلم میدیدیم که لیا تو بغل من خوابش برد لنا با یه جالت قهر مانند گفت
لنا : اره دیگه ... از الان لیا رو تو بغلت بخوابون
اعضا خندیدن
ات : اوخی درسته من لیا رو دوست دارم ولی یه پرنسس کوچولو حسود دارم که اونم خیلی دوست دارم
لنا : اولا من کوچولو نیستم ... دومن حسود نیستم .....
ات : اره خیلی معلومه
لنا : ایییییییییییی ولم کنن باهات قهرم
ات : پرنسس کوچولو قهر نباش دیگه ....
لنا : چرا اونوقت
ات : چون فردا قراره برات کلی عروسک و پاستیل بخرم ....
لنا : کی گقته من قهرم خوب فیلم چیشد ...
ات : هوفففف
* فردا تو مدرسه *
* ویو ته *
شاید زیادی حساسیت به خرج دادم و فکر کردم دختر بی احساسه .... ولی فعک نکنم
کم کم دارم جذبش میشم شاید لبخند نزنه ولی خب حداقل مهربونه
ات : خوابیده بودم رو میز و داشتم به هیونجین فکر میکردم که
معلم : ات شی معلومه این درسو خیلی خوب بلدی که گوش نمیدی .... درسته ... الان میخوام توضیح بدی
ات : بورا پوزخندی زد و منم تو تتتتخخخخخممم چشاش پوزخند زدم و درس رو توضیح دادم
معلم : واوو افرین ات کارت درسته میتونی بشینی
بورا تعجب کرد و روشو برگردوند
و معلم جدید اومد ....
م : خب بچه ها فکر کنم یه دانش اموز جدید داریم
میشه خودتو معرفی کنی ...
🗣: سلام من یانگ یوری هستم ...
من.بورا.کاملیا.ماریا نگاهش کردیم
معلومه از اون دختر مغروراست ....
اون عوضی دوباره ازدواج کرده
م : بله و دو دانش اموز دیگه داریم که خودشونو معرفی کنن
🗣: من بک جین هستم
🗣: منم .... هستم * بچه ها اسم پسر عمو ات رو یادم نمیاد اونو در نظر بگیرین *
بورا تعجب کرد
ات هم همینطور
م: خب دیگه بریم سراغ درس معلم داشت درس میداد که زنگ نهار خورد ....
شرط
لایک ۱۲
کامنت ۷
بازنشر ۳
ته : ای بابا باشه ببخشید
جیمین : معذرت خوبه
ات : اره حالا بریم لباس عوض کنیم
ماریا کاملیا برین لباساتون رو عوض کنین
اجوما میشه برای پسرا لباس بیارین ؟
اجوما : باشه دخترم
دخترا و اعضا رفتن لباس عوض کردن و نامجون مونده بود و لنا
نام : لنا ...
لنا : بله
نام : یادته گفتی ات بدن خوبی داره لباشم خوشمزهاس ؟.
لنا : اره ... یادمه چطور
نام : تو چ...چطوری لباش رو مزه کردی و بدنش رو دیدی ؟
لنا : خب اون وقتی منو بوس میکنه از لب میکنه و منو میبره حمام و تازه یه راهکار دیگههم داره
نام : چه راه کاری
لنا : الان بهت نشون میدم وایسا
ویو ات :
رفتم تو اتاق و یه لباس گشاد و جاگر پوشیدم ....
اومدم پایین دیدم لنا و نامجون پاینن
ات : پرنسس به لیا لباس دادی ؟
لنا : اره داره میپوشه
عمو نامی نگاه کن این راهکار ( اروم )
یهو لنا اومد تو تیشرتم و منو بغل کرد سرشو از یقه لباسم اورد بیرون و لبامو بوسید
ات : اخی پرنسس من چرا بغل میخواستی نگفتی ؟
لنا : نمی دونم یهو دلم بغل خواست ...
ات : اخیی اشکال نداره ...
نام : واو چه ایده خوبی من باید ات رو مال خودم کنم ... ( تو ذهنش )
که اعضا اومدن
داشتن فیلم انتخاب میکردن که کاملیا با یه کراپ بدون استین اومد ..
ات داشت کاملیا رو نگاه میکرد
که
ات : کامی رو تختم لباس هست میتونی لباستو عوض کنی ...
کاملیا : اما چر...
یهو ات نگاهش کرد
کاملیا : اااا ... اره ... باید برم لباسمو عوض کنم ...
جیمین : ببینم ... چرا همه به حرفت گوش میدن
ات : چون اگه گوش ندن میدونن چی میشه
* فیلم *
داشتیم فیلم میدیدیم که لیا تو بغل من خوابش برد لنا با یه جالت قهر مانند گفت
لنا : اره دیگه ... از الان لیا رو تو بغلت بخوابون
اعضا خندیدن
ات : اوخی درسته من لیا رو دوست دارم ولی یه پرنسس کوچولو حسود دارم که اونم خیلی دوست دارم
لنا : اولا من کوچولو نیستم ... دومن حسود نیستم .....
ات : اره خیلی معلومه
لنا : ایییییییییییی ولم کنن باهات قهرم
ات : پرنسس کوچولو قهر نباش دیگه ....
لنا : چرا اونوقت
ات : چون فردا قراره برات کلی عروسک و پاستیل بخرم ....
لنا : کی گقته من قهرم خوب فیلم چیشد ...
ات : هوفففف
* فردا تو مدرسه *
* ویو ته *
شاید زیادی حساسیت به خرج دادم و فکر کردم دختر بی احساسه .... ولی فعک نکنم
کم کم دارم جذبش میشم شاید لبخند نزنه ولی خب حداقل مهربونه
ات : خوابیده بودم رو میز و داشتم به هیونجین فکر میکردم که
معلم : ات شی معلومه این درسو خیلی خوب بلدی که گوش نمیدی .... درسته ... الان میخوام توضیح بدی
ات : بورا پوزخندی زد و منم تو تتتتخخخخخممم چشاش پوزخند زدم و درس رو توضیح دادم
معلم : واوو افرین ات کارت درسته میتونی بشینی
بورا تعجب کرد و روشو برگردوند
و معلم جدید اومد ....
م : خب بچه ها فکر کنم یه دانش اموز جدید داریم
میشه خودتو معرفی کنی ...
🗣: سلام من یانگ یوری هستم ...
من.بورا.کاملیا.ماریا نگاهش کردیم
معلومه از اون دختر مغروراست ....
اون عوضی دوباره ازدواج کرده
م : بله و دو دانش اموز دیگه داریم که خودشونو معرفی کنن
🗣: من بک جین هستم
🗣: منم .... هستم * بچه ها اسم پسر عمو ات رو یادم نمیاد اونو در نظر بگیرین *
بورا تعجب کرد
ات هم همینطور
م: خب دیگه بریم سراغ درس معلم داشت درس میداد که زنگ نهار خورد ....
شرط
لایک ۱۲
کامنت ۷
بازنشر ۳
- ۶۱۹
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط