{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۷

پارت ۷

ات : بورا میخوام باهات حرف بزنم
همه از حرف ات تعجب کردن
بورا : باشه ... بریم

ات : بورا .... به نظرت اون عوضی دوباره ازدواج کرده ؟
بورا : فک کنم ... راستی چامین چرا اومده اینجا ؟
ات : اصلا نمیدونم.... ولی به نظرت پسره بک جین چشماش اشنا نیست
بورا : چرا اتفاقا ولی ماسک زده بود نتونستم ببینمش
ات : بورا ... هیچ کاری نکن .... بزار بعدا خودش ماسکشو در بیاره
بورا : باشه ....


ماریا : ات بورا رو چیکار داشتی ؟
ات : اگه میخواستم بدونین اینجا میگفتم ....
کاملیا : راست میگه راستی ات ...
بعد چمد وقت یهوی غذا اوردی بخوری !!
خبریه ؟
ات : نه .... همینج.....
یوری : اینجا جای منه بلند شو ...
ات : اینجارو خریدی مگه ؟؟
یوری : نمی دونی بابای من کیه ؟؟
ات : هرکی میخواد باشه اینجا کلی صندلی هست که میتونی بشینی روش ...
یوری : بلند شو ....
اصلا اره بابای من میتونه سر تا پای تورو بخره و بده به گدا ها
ات : ولی نکردا الانم برو رو صندلی دیگه
یوری : اهه تو میدونی بابای من .....
* بچه ها الزایمر گرفتم اسم بابای ات رو یادم نمیاد حالا هرچی همون تصور کنین *
همه بچه های مدرسه تعجب کردن
ات به بورا نگاه کرد و بورا به ات و باهم سروشونو تکون میدادن
که ات سرشو برد تو گردن دختره و اروم تو گوشش گفت : چه بخوای چه نخوای من دختره واقعیشم نه تو که روی برگه دخترشی من یانگ اتم احتمالا باهام اشنایی داری الانم برو نمیخوام دعوا شه .....
یهو ظرف غذای یوری افتاد
ات : من چیزه خواصی نگفتم بترسی فقط حقیقت رو گفتم الانم بیا غذای من مال تو
و غذاشو داد به یوری ....

خواست بره تو کلاس که چامین اونو گرفت تو بغلش

ات خودشو از بغل چامین در اورد و تو گوشی زد به چامین
چامین : اوا بزار عشقمو بغل کنم دیگه
اعضا تا اینو شنیدن حسادتشون گل کرد ....
ات : برو اونور چامین شی
چامین : چشده ما همو دوست داشتیم که ....
ات :میخوایی دوست داشتنت رو به همه بگم ؟
چامین : باعث افتخارمه
ات : هه باعث افتخار .... دانش اموزا همگی گوش کنید
این پسر کسیه که میگفت منو مثل ملکه ها دوست داره میگفت نمیتونه بدون من زندگی کنه ...میگفت مثل چشمام ازت محافظت میکنم .....
چامین : اره خب ...
ات : بزار حرفمو بزنم ...
میگفت هرچی عشق داره بهم میورزه ....
اما چیشد ... یه روز در حال خیانت بهم با کی اونم با بهترین دوستتتممم
چامین : ات بسه
ات : جیشد نمیتونی به کثافت کاریایی که کردی فک کنی .... نمیتونی ببینی اون لیلیوم کوچولویی که میگفتی نیستم
نمیتونی هاا
چامین : ات من مطمعنم فراموشم نکردی لطف...
ات : اره چطور فراموشت کنم ... وقتی جلوی هر خونه یه سطل زباله هست عمرا فراموشت کنم ....
چامین : ...... ات ...من متاسفم
ات یه لیوان رو از رو میز غذا خوری برداشت و انداخت زمین تا بشکنه
ات : اخیی لیوان من معذرت میخوام که شکوندمت .... بیا میخوام دوباره ازت استفاده کنم.....
چامین : ......
ات : دیدی سالم نشد حالا گورتو از جلوی چشام گم کن ....
چاپین : ات یا بهم برگرد یا .....
که بورا اومد زد تو گوش چامین
بورا : پرا نمیفهمی دوست نداره ازت بدش میاد از زندگیش گورتو گم کننن ..
پامین : باشه ... ولی این اول راهه
ات : بورا سالمی ؟
بورا : اره
ات : بورا لطفا این دشمنی فاکی رو تموم کن من میدونم به خاطر بابام این کارو میکنی
بورا : اما ات ...
ات : بورا بهت وقت میدم برو
بورا هم رفت
همه ماتشون برده بود
هم به خاطر دعوای چامین
هم به خاطر صحبت های پی در پی ات و بورا
اما با یه خبر همه بیشتر ماتشون برد ... اونم اینکه ......


یعنی چی بوده هااااا
منتظر پارت بعدی باشینننن
ولی نه الان
الان بگیر بخواب
اول تسلیت بگیم به همه فن دان ثی
خودمم فنش بودم و با مرگش خیلی گریه کردم و الان چشمام پف کرده ....
قوی باشید و گریه نکنید
بوس بهتون باییی 💔🖤
شرطا رو برسون تا از خماری در بیایی
هاهاها
راستی
به بازنشر ها دقت کنیننننن بازنشر کنین
شرط پارت بعد
۱۲ لایک
۷ کامنت
۳ بازنشر
دیدگاه ها (۱۷)

پارت ۶ : ته : ای بابا باشه ببخشید جیمین : معذرت خوبه ات : ار...

پارت ۵ ....لیا : منم همینطورلنا : خب بزار بهت معرفی کنم این ...

☆راند اخر☆part 11ات: ازهم جداشدیم برای چند لحظه بهش خیره شدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط