{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکپارتییی جدید از شوگاااا

تک‌پارتییی جدید از شوگاااا؟؟

خانه، غروب. نور خورشید از پنجره به داخل می‌تابد. من خسته از سرکار برمی‌گردم. در را باز می‌کنم و شوگا را می‌بینم که روی مبل نشسته و با دختری که تا به حال ندیده‌ام، می‌خندد. شوگا با دیدن من، لبخندش محو می‌شود.

شوگا… این کیه؟

شوگا نگاهی سرد به من می‌اندازد، سپس رو به دختر جدید کرد: عزیزم، این… کسیه که قبلاً باهاش کار می‌کردم.

رز(با لبخندی مرموز) سلام.

قلبم فرو می‌ریزد. بغضی گلویم را می‌فشارد. نمی‌توانم حرفی بزنم. کیفم را برمی‌دارم و بدون هیچ حرفی از خانه خارج می‌شوم. احساس می‌کنم تمام دنیایم در یک لحظه نابود شده است. صدای بسته شدن در، مثل شلیک گلوله‌ای در سکوت خانه می‌پیچد.
خانه پدرم، شب. در اتاق پدرم نشسته‌ام و به دیوار خیره شده‌ام. اشک بی‌وقفه از چشمانم سرازیر است. احساس می‌کنم دنیا روی سرم خراب شده. دنیایی که با شوگا ساخته بودم، حالا فقط ویرانه‌ای از خاطرات است.

پدرت با دلسوزی گفت: دخترم… چی شده؟

دیگه نمی‌تونم… دیگه نمی‌تونم ادامه بدم.

روزها و شب‌ها می‌گذرد. افسردگی تمام وجودم را فرا گرفته. فقط گریه می‌کنم و در خاطراتم غرق می‌شوم. دیگر نه آهنگی می‌خوانم، نه اشتیاق به موسیقی دارم. همه چیز سیاه و سفید شده است.

جلوی خانه پدرم، یک هفته بعد، ظهر. باران می‌بارد. شوگا با قیافه‌ای خیس و آشفته جلوی در ایستاده است. چشمانش قرمز و پف کرده است. در دستش دسته‌ای گل رز قرمز است.

شوگا با صدایی شکسته و پر از التماس من… من اشتباه کردم. باور کن اشتباه کردم. اون دختر… اون هیچ ربطی به من نداشت. یه اشتباه بود. خواهش می‌کنم… برگرد. من بدون تو نمی‌تونم.

به او نگاه می‌کنم. چهره‌اش پر از درد و پشیمانی است. اشک در چشمانش جمع شده. اما قلبم آنقدر شکسته که دیگر نمی‌تواند دوباره اعتماد کند.

شوگا… دیگه دیره. من دیگه اون آدم سابق نیستم. نمی‌تونم دوباره بهت اعتماد کنم.

شوگا: خواهش می‌کنم…

سری تکان می‌دهم و به داخل برمی‌گردم. در را می‌بندم و پشت در، روی زمین می‌نشینم و دوباره گریه می‌کنم.


چند سال بعد. صحنه‌ی بزرگترین سالن موسیقی جهان. نورافکن‌ها روی من متمرکز شده‌اند. حالا من "ستاره‌ی طلایی" هستم؛ خواننده‌ای که با هر آهنگش دنیا را دگرگون می‌کند. جوایز معتبر موسیقی در قفسه‌های خانه‌ام صف کشیده‌اند. امشب، شب اهدای جایزه گرمی است و من برای بهترین آلبوم سال نامزد شده‌ام. جمعیت با تشویق‌های بی‌پایان مرا صدا می‌زنند. من با اعتماد به نفس و لبخندی که بخشی از حرفه‌ی من شده، روی صحنه می‌روم.

در میان جمعیت، در ردیف‌های عقب، شوگا ایستاده است. چهره‌اش لاغر و خسته است، اما چشمانش با نوری غریب می‌درخشند؛ نوری از اشتیاق و حسرت. او به من خیره شده است. دیگر نه می‌خندد، نه حرف می‌زند. تنها چیزی که دارد، موزیک ویدیوهای من و کنسرت‌های من است. شب و روز با تصویر من زندگی می‌کند. او در تنهایی خود غرق شده و حالش به شدت بد است. او را می‌بینم که اشک می‌ریزد و با صدایی آرام، نام مرا زمزمه می‌کند.

شوگا: (زیر لب، صدایی که به سختی شنیده می‌شود) باورم نمیشه… چقدر قوی شدی…

جایزه را دریافت می‌کنم. در میان تشویق‌ها، چشمانم به دنبال شوگا می‌گردد. او را می‌بینم که سرش را پایین انداخته و به آرامی از سالن خارج می‌شود. انگار که دیگر تحمل دیدن این همه موفقیت مرا ندارد. سکوت شوگا، بلندترین پژواک در سمفونی موفقیت من است.....

خبخبخبخببب لینایی هاممم یه لایک و کامنت کوچولو می‌تونه خیلی خوشحالم کنه:))) این تکپارتیم چرت شددد:(((
دیدگاه ها (۱۰)

تک‌پارتییی جدید از سوکجینیییی؟؟؟ایستاده‌ام در پسِ شیشه‌های م...

تک‌پارتییی جدید از تهیونگگگگگ؟؟؟ به قلم لینا؟؟:)هوای استودیو...

تک‌پارتییی جونگکوک شییی؟؟؟بیرون یک انبار متروکه، شب. باران ب...

لینایی هام ادیت خودمه:))) خوب شده؟؟

نشانه انسان با شخصیت

پدرم دوستی داشت که بهش می گفتند ممد سرگردانمی گفتند آن قدیم ...

پارت ۱۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط