{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تخته سیاه روزگار جا واسه نقاشی نداشت

تخته سیاه روزگار جا واسه نقاشی نداشت
سهم ما از زندگی رو بیرون قصه جا گذاشت
کبوتر سفید عشق از روی بوم ما پرید
دستای بی صدای ما به سیب جادو نرسید
" یغما گلرویی "
دیدگاه ها (۹)

از من نرنج .... نه مغرورم و نه بی احساس فقط خسته ام.... خسته...

باز عشقم زد شبیخون ای عجب گو چه می خواهی ز من این نصفه شب؟ ...

همه چیز از یه لایک شروع شد یه شب دلم گرفته بود من نوشتم او...

وقتی ستون های جهان افتاده باشد وقتی که سقف آسمان افتاده باش...

هواخوری در زندان ونسان ونگوگ

برده عمارت جئون

″Why we″His eyes are still shiningPart:۵انگار که تهیونگ فهمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط