hi
عشق ایدل من پارت ⁵⁰
🐰خب نوبت.... لباس عروسه 🦊let's hurry /رفتیم تو یه مغازه 🐰سلام 🦊سلام 🐔سلام چطور میتونم کمکتون کنم؟ 🐰یه لباس عروس.. 🦊ساد..🐰خاص و زیبا میخواستیم 🐔خب... خانومتون اندام خوبی دارن پس برای لباس گزینه های زیادی دارن همراهم بیاید تا کمکتون کنم. رفتم تو ی یه اتاق بزرگ یه رگال لباس عروس مخالف خانمیه اورد و گفت پرو کنید لطفا🐰بیب شروع کن🦊بسم الله. اولی ور پوشید🐰زیادی ساده اس بعدی دویم رو پوشید 🐰زیادی بازه 🦊منم خوشم نیومد سومی رو پوشید 🐰زیادی پفیه 🦊من نمیتونم با این راه برم. انقدر رد شد تا رسید به هفتدهمین لباس صداش از پشت در اومد که صدام زده در رو وا کردم و گفتم چی شده بیب 🦊عزیز دستم به زیپ نمیرسه میبندیش؟ رفتم تو اتاق و در رو بستم زیپش رو کشیدم بالا و گفتم :برگرد ببینمت. برگشت سمتم... خب تعریف شمارو از فرشته نمیدونم ولی وان لحظه وان از نظر من فرشته بود همیشه تصورش میکردم توی این لباس ولی این یکی خیلی زیبا بود 🐰بیب... این عالیه.. دوستش داری 🦊اهر ازش خوشم اومده... همین خوبه 🐰اهر در بیار حسابش کنیم (لباس می هو اسلاید دوم ) حساب کردیم و اومدیم بیرون 🦊خب نوبت لباس توعه دستم رو کشید و برد سمت هی مغزه رفتیم تو یه مغزه و یه اقایی که میخورد چهل رو داره اومد جلومون 🐔چه زوج زیبایی... لباس دوماد میخواید 🦊بله برای عروسی منو همسرم 🐔خب... بفرمایید پرو کنید راهنمایی لازم داشتید صدام کنید خانم زیبا 🦊مرسی اجوشی. بدو برو بپوش. اولی رو پوشیدم و رفتم بیرون می هو روی مبل جلوی اتاق نشسته بود 🦊بچرخ. چرخیدم 🦊نه زیادی ساده اس خوب نیست برای دومادی بعدی 🐰اوک. دویم ور پوشیدم و رفتم بیرون 🦊مگه مراسم ختم منه🐰خدا نکنه بیب. سومی رو پوشیدم و رفتم بیرون لبخند رضایتش نشون میداد که خوش اومده 🦊پشتت رو ببینم. از پشت هم دید و گفت :همین عالیه درش بیار برم حساب کنم. (اسلاید سوم استایل کوک ) رفتنی سراغ یه سری وسایل خورده ریز و بعدش برگشتیم سمت ماشین 🐰وای چقدر خسته شدم 🦊سخت تر از چیزی که فکر میکردم بود 🐰بیب شاید فکر کنی گشادم ولی هی چیزی بگم🦊بگو😶🐰میشه بریم خونه ی من امشب بخوابیم خونه ی تو دوره حوصله ندارم تا اونجا برم 🦊اخه لیا تنهاست 🐰زنگ بزن فیلیکس بره پیشش 🦊راست میگیااا خب واکی تو برو سمت خونه ات منم زنگ میزنم لیا 🦋بله اونی (خسته) 🦊دارم میرم خونه ی کوک میتونی فیلیکس رو دعوت کنی بیاد پیشت تنها نباشی 🦋ای قزوین تو برم منننننن اره چرا نمیشهههه🦊از کوک تشکر کن 🦋کوک اوپا فدات شم مننن🐰بسه دیگه خوش بگذره 🦊مواظب خودت باش خدافظ. قطع کردم و برم ور به صندلی تکیه دادم صدای کوک رو شنیدم که میگفت :دور از فکر بود 🦊چی 🐰اینکه باهات بیام برای خرید عروسی
🐰خب نوبت.... لباس عروسه 🦊let's hurry /رفتیم تو یه مغازه 🐰سلام 🦊سلام 🐔سلام چطور میتونم کمکتون کنم؟ 🐰یه لباس عروس.. 🦊ساد..🐰خاص و زیبا میخواستیم 🐔خب... خانومتون اندام خوبی دارن پس برای لباس گزینه های زیادی دارن همراهم بیاید تا کمکتون کنم. رفتم تو ی یه اتاق بزرگ یه رگال لباس عروس مخالف خانمیه اورد و گفت پرو کنید لطفا🐰بیب شروع کن🦊بسم الله. اولی ور پوشید🐰زیادی ساده اس بعدی دویم رو پوشید 🐰زیادی بازه 🦊منم خوشم نیومد سومی رو پوشید 🐰زیادی پفیه 🦊من نمیتونم با این راه برم. انقدر رد شد تا رسید به هفتدهمین لباس صداش از پشت در اومد که صدام زده در رو وا کردم و گفتم چی شده بیب 🦊عزیز دستم به زیپ نمیرسه میبندیش؟ رفتم تو اتاق و در رو بستم زیپش رو کشیدم بالا و گفتم :برگرد ببینمت. برگشت سمتم... خب تعریف شمارو از فرشته نمیدونم ولی وان لحظه وان از نظر من فرشته بود همیشه تصورش میکردم توی این لباس ولی این یکی خیلی زیبا بود 🐰بیب... این عالیه.. دوستش داری 🦊اهر ازش خوشم اومده... همین خوبه 🐰اهر در بیار حسابش کنیم (لباس می هو اسلاید دوم ) حساب کردیم و اومدیم بیرون 🦊خب نوبت لباس توعه دستم رو کشید و برد سمت هی مغزه رفتیم تو یه مغزه و یه اقایی که میخورد چهل رو داره اومد جلومون 🐔چه زوج زیبایی... لباس دوماد میخواید 🦊بله برای عروسی منو همسرم 🐔خب... بفرمایید پرو کنید راهنمایی لازم داشتید صدام کنید خانم زیبا 🦊مرسی اجوشی. بدو برو بپوش. اولی رو پوشیدم و رفتم بیرون می هو روی مبل جلوی اتاق نشسته بود 🦊بچرخ. چرخیدم 🦊نه زیادی ساده اس خوب نیست برای دومادی بعدی 🐰اوک. دویم ور پوشیدم و رفتم بیرون 🦊مگه مراسم ختم منه🐰خدا نکنه بیب. سومی رو پوشیدم و رفتم بیرون لبخند رضایتش نشون میداد که خوش اومده 🦊پشتت رو ببینم. از پشت هم دید و گفت :همین عالیه درش بیار برم حساب کنم. (اسلاید سوم استایل کوک ) رفتنی سراغ یه سری وسایل خورده ریز و بعدش برگشتیم سمت ماشین 🐰وای چقدر خسته شدم 🦊سخت تر از چیزی که فکر میکردم بود 🐰بیب شاید فکر کنی گشادم ولی هی چیزی بگم🦊بگو😶🐰میشه بریم خونه ی من امشب بخوابیم خونه ی تو دوره حوصله ندارم تا اونجا برم 🦊اخه لیا تنهاست 🐰زنگ بزن فیلیکس بره پیشش 🦊راست میگیااا خب واکی تو برو سمت خونه ات منم زنگ میزنم لیا 🦋بله اونی (خسته) 🦊دارم میرم خونه ی کوک میتونی فیلیکس رو دعوت کنی بیاد پیشت تنها نباشی 🦋ای قزوین تو برم منننننن اره چرا نمیشهههه🦊از کوک تشکر کن 🦋کوک اوپا فدات شم مننن🐰بسه دیگه خوش بگذره 🦊مواظب خودت باش خدافظ. قطع کردم و برم ور به صندلی تکیه دادم صدای کوک رو شنیدم که میگفت :دور از فکر بود 🦊چی 🐰اینکه باهات بیام برای خرید عروسی
- ۱۱.۳k
- ۰۴ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط