{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

DARKLIKEBLACK

#DARK_LIKE_BLACK
part 46
سانهی :
مارنی امد داخل و پسرا هم پشت سرش امدن .
- هر کدومتون برین یجایی بخوابید.
÷ مارنی اینا اینجا چیکار میکنم ؟؟
-رکیتا لاستیک های ماشین اونا رو پنچر کرده.
÷ خب اینکه اصلا اتفاق جدید و عجیبی نیست.
- اهوم
+ مارنی من آب میخوام.
× به نظرم خفه شو رکیتا.
+ نظر خرها وارد نیست.
- کاملا میا داره درست میگه الان همه اینجا انگیزه ی کافی برای سم ریختن توی آب رو دارن.
+ جیمین تو اینجا چیکار میکنی ؟
- خودتو به اون راه نزن.
+ درمورد چی صحبت میکنی ؟؟؟
- بیا بیرون تا بهت بگم درمورد چی صحبت میکنم .
+ شب بخیر.
÷ خیلی دلم میخواد رکیتا کتک بخوره.
× ~ : منم.
- چقدر همه هم نظر شدین!!
- آره.
- بیخیال برین بخوابین.
« ساعت دو شب »
رکیتا :
درحال حرف زدن با خودش :
+ وای دارم از تشنگی میمیرم باید برم آب بخورم وگرنه هلاک میشم.
خیلی آروم با حفظ کردن سکوت فضای خوابگاه در اتاقم رو باز کردم یه نگاهی به اطراف انداختم وقتی مطمئن شدم همه خوابن از اتاق بیرون رفتم.
خیلی آروم به سمت آشپزخونه رفتم.
قدم آخر رو که برداشتم یه چیزی محکم خورد به کمرم پشت سرم رو نگاه کردم و جانگ کوک رو با یه چوب توی دستش دیدم.
خیلی شکه شدم برای همین جیغ بلندی زدم ، همه دنبال من میدویدن و منم فرار میکردم و میگفتم :
+ غلط کردممممم
- غلط کردی که غلط کردی.
سریع به سمت در خروجی رفتم و در رو باز کردم و رفتم بیرون برعکس توقعی که داشتم هیچکس دنبالم از نیومد بیرون هوسوک در رو قفل کرد و همه جلوی چشمام محو شدن.
جیمین و کوکی امدن جلوی پنجره و گفتن :
- ، ÷ : امشب توی حیاط میخوابی.
منتظر جواب من نموندن و پنجره و بستن و بعدش برق هارو خاموش کردن.
+ عالی شد گرگا منو نخورن توی جنگل شانس آوردم.
مشغول حرف زدن با خودم بودم که نگاهم به پنجره ی باز اتاق افتاد ، بعدش باد نردبونی که پسرا میخواستن باهاش پنجره بیان داخل از فرصت استفاده کردم و رفتم سراغ نردبون و گذاشتم زیر پنجره ی اتاقم داشتم بالا میرفتم که از شانس بدم خودم و نردبون افتادیم روی چمن های توی حیاط.
صدای جیغو بلند شد و با صدای ضعیفی گفتم این کمر دیگه اون کمر نمیشه...
برعکس انتظارم کسی نیومد ببینه مردم یا زندم.
چند دقیقه ی بعد تهیونگ امد توی حیاط کارم نشست و گفت :
+ حالت خوبه ؟؟
+ از سرما دارم یخ میزنم کمرم هم شکست.
+ الان خوبی ؟؟
+ آره.
+ میخوای چیکار کنی ؟؟
+ یه پتو و یه بالشت و سویچ ماشینم رو برام بیار.
+ اوکی از پنجره ی اتاقت میندازم پایین
+ نه تو اتاق من نرو.
+ تا همین الان توی اتاقت بودم.
+ وای وای چرا رفتی توی اتاقم وسایل هایی توی اتاقک بود که مربوط ب موضوعی بسیار خصوصیه.

ادامه دارد


نظر فراموش نشه
دیدگاه ها (۱۴)

#DARK_LIKE_BLACKpart 47 + من دیگه همه چیز رو دیدم. + تو خیلی...

آموزش کره ایشمارش غیر رسمی:1 = hana = 하나2 = dul = 돋3 = se = ...

تولدت مبارک🎉🎊🎂🎈🎀🎁🎇🎆생일 축하해🎉🎊🎂🎈🎀🎁🎇🎆happy birthday 🎉🎊🎂🎈🎀🎁🎇🎆فاطی...

آموزش در پست های زیر👇https://wisgoon.com/pin/28849455/https:...

هرزه ی حکومتی پارت ۱۶ ویو ات بهوش اومدم و خیلی درد داشتم کمر...

فرشته ی من پارت ۵از زبون ا/ت :ب سمت اتاق خواب رفتم و لباس ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط