به هوای دیدن ساحل آمده بود اما به خود آمد و دید کفش هایَش

به هوای دیدن ساحل آمده بود اما به خود آمد و دید کفش هایَش درآمده و درحال حرکت به داخل آب است ؛ خیال داشت کمی در میان آب قدم بِزَند تا کمی هم کِه شده درد هایَش را فراموش کند . آب کِه به زانو هایَش رسید حس کرد خستگی تنش از بین رفته ، سیگار هایِ پیاپِی سینه‌اَش را به کُل نابود ساخته بودند پس کمی جلو تر رفت ، به هنگام برخورد آب بر سینه‌اش احساس میکرد سبک شُدِه ، بی آنکه فکری بر عاقبَتَش کند قدم‌های کوتاهی بر جلو برداشت تا اب بر گلویَش برخورد کُنَد و بُغض لَعنتی‌اَش را بِکَنَدو با خود ببرد اما 'دریا' فکری دیگری در سر میپروراند ؛ پُر عشق و مُحَبَت با موجی بر سَرَش تمامِ درد هارا از تنَش تکاند ، او دیگر چیزی احساس نمیکرد و این دریا بود که اورا به آغوشش فرو برد
دیدگاه ها (۰)

{محکوم به لمس } part ۲۶ 杂交种آرو وقتی سکوتش را دید لجباز و یه...

حتی گل‌ها هم می‌دانستPart 2ماه در آسمان مانند جواهری می‌درخش...

پارت ۳۴ (هشدار کارای زیرپتویی و عذرخواهی بخاطر یک هفته.. شای...

کآیا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۲✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒...

#my.sexy.toy. psrt 8 فیلیکس سرش رو از روی شانه‌ی هی...

پارت ۳: رقصِ رنگ‌ها و نت‌هاهفته‌های بعد، مدرسه‌ی شلوغ و پر س...

آن‌ها دوباره شروع به حرف زدن کردند، اما این بار یاد گرفتند ک...

In the Embrace of DarknessPART 2صبح روز بعد...جونگ‌کوک جلوی ...

پارت آخر

چند پارتی پارت آخرآبِ یخ، مثل هزاران سوزنِ تیز، پوستِ جونگکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط