{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستانی کوتاه و زیبا از زندگی امام رضا (ع)

داستانی کوتاه و زیبا از زندگی امام رضا (ع)

مأمون گفته بود امام را پشت سر هارون خاک کنند . اما کلنگ زمین را نشکافت .
اباصلت می گفت:"امام روزی خاک چهارگوشه را بویید ، گفت : این گوشه مدفن من است، اگر همه ی کلنگ های خراسان را بیاورند، سه طرف دیگر شکافته نخواهد شد." مجبور شدند امام را جلوی هارون دفن کنند. قبر امام قبله ی هارون شده بود.
دیدگاه ها (۷)

خسف | قصه سی و یکم: امام رضا (ع) (بخش سوم)

خسف | قصه سی و یکم: میراث رضا (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه سی و دوم: امام جواد (ع) (بخش پایانی)

پارت اول چشمان مشکی و گردش باز کرد مادرش با دستان خوشک و لاغ...

هم‌سلولی خطرناک(part1) دیوارهای سلول مثل پوستی بودند که سال‌...

السلام عليک يا غريبَ الغُرَبا يا مُعينَ الضُعَفاء و الفقراءا...

السلام عليک يا غريبَ الغُرَبا يا مُعينَ الضُعَفاء و الفقراءا...

السلام عليک يا غريبَ الغُرَبا يا مُعينَ الضُعَفاء و الفقراءا...

#مشهد#ایرانگردیآرامگاه امام رضا (ع) در مشهد یکی از معروف‌تری...

🌺سفر امام رضا (ع) به خراسان....🌺

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط