{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بسیار بودند…

بسیار بودند…
شکارچیانی ک کمانشان را به آهویم نشانه گرفتند
به چشمان آهویم قسم خوردم ک جانشان را باج بگیرم
اما حیف…
حیف که آهویم خودش دوست داشت
که صید شود…
دیدگاه ها (۰)

دلتنگی تو ساعت و زمان نمی شناسدگاهی در ساعتی نامعلوم مثلا در...

از عشق زیباتر بودن کنار کسی است که تو را نقطه به نقطه بلد اس...

‏به یاد آوردن خاطرات خوب با غمِ از دست رفتن اون لذت همراهه؛ ...

ما هر دو بوسیدیم همه چیز راولی تو با کناریت کنار امدیولی من ...

پارت سی و دوم در آغوش زندان ویو کوکرفتم سواره ماشین شدم و به...

چپتر سومصدای ملایم برخورد قطرات آب با وان، تنها صدایی بود که...

پارت سی و دوم در آغوش زندان ویو کوکرفتم سواره ماشین شدم و به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط