{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پلک بستی که تماشا به تمنا برسد

پلک بستی که تماشا به تمنا برسد
پلک بگشا که تمنا به تماشا برسد

چشم کنعان نگران است خدایا مگذار
بوی پیراهن یوسف به زلیخا برسد

سنگ با تیشه به تلقین و تمسخر می گفت :
منتظر باش که فرهاد به لیلا برسد

ترسم این نیست که او با لب خندان برود
ترسم این است که او روز مبادا برسد

عقل می گفت که سهم من و تو دلتنگی است
عشق فرمود : نباید به مساوا برسد !

گفته بودم که تو را دوست ندارم دیگر...
درد آنجا که عمیق است به حاشا برسد
دیدگاه ها (۲)

ﺁﺩﻣــــــــــﺎﯼ ﺭﺍﺳـــــــﺘﮕﻮ ....ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﻭ ﺧﯿﻠــــﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﻋ...

من بی تو بودن رابا پرنده های ایوانبا خط شعر شاملوبا ابرهای ن...

بوسه ای بخشید و خوابم کرد و رفت با لب لعلش خرابم کرد و رفتبا...

عاشق شوید…نه به خاطر لذت بوسه و هم آغوشی…به خاطر تمرکز ذهن ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط