{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۸۳۹
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
ملی رفت‌‌‌...تو فکر رفتم...زیادی جرعت پیدا کرده بود..‌یه درصدم گیر بیوفتیم چی...حوصلم سر رفت...از جام بلند شدم رفتم از اتاقه بیرون...توی حیاطا واسه خودم ول میچرخیدم همیشه...واسم عادی شده بود...کی قراره خلاص شیم خدا میدونه...
تکیه دادم به نرده ...کلی ادم میرفتن میومدن و چندتا بچه دور حوض بزرگ بازی میکردن...فک کنم نوه یا بچه های شیخ بودن‌..و خدمتکارایی که مراقبشون بودن...
_به چی نگاه میکنی ارمیتا؟
برگشتم و با دیدن سینا اخمام رفت توهم...
_/به توچه فضولی...
_فضول نیستم شوهرتم...
_/شوهرم ارمانه...تو نیستی پلشت...
شونه ای بالا انداخت...برگشتم دوباره تکیه دادم...اونم همون جوری کنارم وایستاد نگاشو داد به روبه رو...
_/فردا از اینجا میریم...
_چه عالی...
_/مبینا نباید فرار میکرد...بچه واسه سپهره..‌.ارمین بفهمه میندازتش بیرون...
_ارمین اینجوری نیست...خودتونو با اونا یکی نکن
دیدگاه ها (۶)

پارت ۸۴۰رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسن...

پارت ۸۴۱رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسن...

خب خب ببینیم یادتون مونده یا نه...شاهین ملیو بگیره چیکارش می...

پارت ۸۳۸رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسن...

سلام من سولی هستم ۲۳ سالمه و داخل یه خوانواده معمولی بزرگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط