پارت
پارت ۸۳۸
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
چند روزی اونجا بودیم...توی اتاقم نشسته بودم تو فکر بودم ....در زده شد...ملی با لونا و یه نایلون دستش اومد تو...
_ارمی
_/جانم
_باید حرف بزنیم...
_/اوکیه بیا...
ملیم اومد نشست رو تخت...
_من یه نقشه دارم...واسه فرار...
_/چه نقشه ای...
_میفهمی...الان شاهین هست...میفهمه...شبا میره میام دنبالت میریم...فقط اینم بپوش اماده باش...
نایلونه رو داد بهم با تعجب گرفتم لباسی که توش بودو دراوردم یه چادرو پوشیه....
_/ملی مطمعنی؟! میدونی شاهین بگیرتمون چه بلایی سرت میاره؟!
_میدونم ارمی اما ما نمیتونیم بشینیم تا امیر اینا بیان...شنیدی که شیخه زد زیرش ...نتونستن کاری کنن...
_/ولی خوبیش اینه مبینارو تونستن ببرن...
_اره...ارمی من میرم شاهین شک میکنه پس اماده باش ...
_/باشه ملی...
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
چند روزی اونجا بودیم...توی اتاقم نشسته بودم تو فکر بودم ....در زده شد...ملی با لونا و یه نایلون دستش اومد تو...
_ارمی
_/جانم
_باید حرف بزنیم...
_/اوکیه بیا...
ملیم اومد نشست رو تخت...
_من یه نقشه دارم...واسه فرار...
_/چه نقشه ای...
_میفهمی...الان شاهین هست...میفهمه...شبا میره میام دنبالت میریم...فقط اینم بپوش اماده باش...
نایلونه رو داد بهم با تعجب گرفتم لباسی که توش بودو دراوردم یه چادرو پوشیه....
_/ملی مطمعنی؟! میدونی شاهین بگیرتمون چه بلایی سرت میاره؟!
_میدونم ارمی اما ما نمیتونیم بشینیم تا امیر اینا بیان...شنیدی که شیخه زد زیرش ...نتونستن کاری کنن...
_/ولی خوبیش اینه مبینارو تونستن ببرن...
_اره...ارمی من میرم شاهین شک میکنه پس اماده باش ...
_/باشه ملی...
- ۳.۵k
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط