{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸

.𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸
من°تو°و°یک°نه
.🪄
.🔮
.🪄
پارت۳۳:
ظهر بود، کافهی دانشگاه شلوغ. آت تنها توی یه میز گوشه نشسته بود و چای میخورد که جونگوک اومد و بدون اجازه نشست روبروش. اینبار نه با اون حالت مسخرهبازی، بلکه با یه قیافهی جدی.

آت با تعجب گفت:

· «جونگوک؟ امروز خبری نیست؟ فیلمی، قفلی، شوخیای؟»

جونگوک خندید و گفت:

· «نه، امروز اومدم جدی حرف بزنم.»

آت چای رو زمین گذاشت و گفت: «بفرما.»

جونگوک نفس عمیقی کشید و گفت:

· «آت، من جیمین رو از بچگی میشناسم. همیشه مغرور بوده، همیشه فکر میکرده همه چیز مال خودشه. ولی از وقتی تو اومدی، یه جور دیگه شده. نه فقط با تو، با ما هم. کمتر دعوا میکنه، بیشتر گوش میده، حتی به حرفای من و تهیونگ اهمیت میده. اینو هیچکس توی عمرش نتونسته ازش دربیاره.»

آت با خونسردی گفت:

· «جونگوک، این به خاطر من نیست. این به خاطر خودشه. من فقط بهش نه گفتم.»

جونگوک گفت:

· «همون «نه» گفتن تو کافیه. راستش، من اولش فکر میکردم تو یه جاسوسی یا یه آدم خطرناکی. ولی حالا میبینم که تو فقط یه دختر معمولی هستی با یه عالمه راز. و جیمین عاشقته. میدونم که میخوای بگی عاشق نشده، ولی من چشم دارم، میبینم.»

آت نگاهش رو به پنجره دوخت و گفت:

· «جونگوک، من عاشق شدن رو بلدم. ولی اینجا، توی این شرایط، با این خانواده، با این گروه، عشق کافی نیست. چیزای دیگهای هست که نمیدونی.»

جونگوک گفت:

· «پس به من بگو. شاید بتونم کمک کنم.»

آت برگشت بهش و با یه لبخند غمگین گفت:

· «نه جونگوک. این راز منه. ولی قول میدم، اگه روزی برسه که بتونم بگم، اول به تو میگم.»

جونگوک بلند شد و قبل رفتن گفت:

· «باشه. ولی بدون که من پشتتم. نه به خاطر جیمین، به خاطر خودت. تو به من یاد دادی که بعضی کارا بچگانهس. حالا منم میخوام یه کم بزرگتر باشم.»

و رفت. آت موند و به لیوان چای خیره شد. یه لبخند زیر لب زد. شاید این گروه اونقدرها هم که فکر میکرد، بد نبودن.
دیدگاه ها (۰)

.𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۳۴:شب بود، بارون می...

ادامه پارت ۳۴· «نه! اولش آره، فکر میکردم همهتون یه هستین. ول...

.𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۳۲: ساعت ۴ بعدازظهر...

اگه فیک جونگکوک رو بزارم کاورش اسلاید اول🐰اگه فیک شوگا رو بز...

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۱۹:توی کلاس، تهیونگ ...

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه .🪄.🔮.🪄پارت ۱۶:صبح، آت اومد سر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط