رسیدن به شهر بازی و رفتن داخل
۱۷
رسیدن به شهر بازی و رفتن داخل
بورام: بریم ترن هوایی(با ذوق)
کوک: باشه😁✨
تهیونگ: خب باشه وای اینجور چیزا کمتر بریم
باهم رفتن بیلیط خریدن سوار شدم کوک و بورام از هیجان داد میزدن ولی تهیونگ ترسیده بود وقتی پیاده سدم رفتن یجا نشستن تهیونگ حالش بد شذه بود
کوک: بمون من میرم برات اب بگیرم
بورام: منم میام
کوک و بورام رفتن اب بگیرن که بورام تو راه یه اقایی رو دید که داشت پشمک درست میکرد و دوید سمتش
بورام: اقا میشه منم یدونه درست کنم
اقا هه: اره دخترم بیا
کوک
با سکوت داشتیم میرفتیم که اب بگیرم یهو بورام دوید سمت که پشمک فروف و شروع کرد به درست کردم خیلی کیوت سده بود
کوک رفت سمتس
کوک: چیکار میکنی
بورام: پشمک درست. میکنم
بورام پشمک درست کرد و کوک پولشو داد و بعد باهم به راهشون ادامه دادن و بورام داشت اروم پشمکشو میخورد که رسیدن به زیر یه پلی که جا برای نشستن داشت
بورام رفت و نشست و یه کنارش اشاره کرد که کوک هم رفت و نشست
کوک: داداشت چی
بورام: اون خودش خوب میشه
کوک: باشه به منم بده
بورام: چی
کوک: پشمک
بورام: بیا خب بردار
کوک: تو بهم بده باشه
بورام اول یه تیکه گنده با دهنش کند که یتیکش بیرون از دهنش موند و داشت با دستش برای کوک میکند که کوک صورتشو برد جلو و همون تیکه رو از دهن بورام برداشت
کوک: هوم خوشمزه تر شد
بورامقرمز شد که گوشیه کوک زنک خورد
بورام: کیه
کوک: داداشت
کوک جواب داد و روی بلندگو گذاشت
کوک: بله
تهیوتگ: مرض رفتین اب بگیرین یا بزادین من رفتم خونه شبمپخونه ی من نیاد هرجا میرید برید اینجا نیاد
بوق بوق
کوک: قطع کرد
کوک و بورام: 🤣
بورام: سرده دیگه بیا بریم
کوک یه سورشرت برده بود اونو انداخت روی بورام و بلند شد
کوک: بریم
کوک و بورام بلند شدن و رفتن سمت ماشین سوار شدن و راه اوفتادن بورام تو راه خوابش برده بود وقتی رسیدن کوک بورام رو بغل کرد و برد داخل گذاشت روی تخت و بعد لباس های خودش و بورام رو عوض کرد خودش فقط یه شلوار راهتی پوشید و تنگ بورام هم تاپ و شلوارک کرد
و بعد هم کنارش دراز کشید بورام رو از پشت بغل کردو خوابید
شش ماه بعد
رسیدن به شهر بازی و رفتن داخل
بورام: بریم ترن هوایی(با ذوق)
کوک: باشه😁✨
تهیونگ: خب باشه وای اینجور چیزا کمتر بریم
باهم رفتن بیلیط خریدن سوار شدم کوک و بورام از هیجان داد میزدن ولی تهیونگ ترسیده بود وقتی پیاده سدم رفتن یجا نشستن تهیونگ حالش بد شذه بود
کوک: بمون من میرم برات اب بگیرم
بورام: منم میام
کوک و بورام رفتن اب بگیرن که بورام تو راه یه اقایی رو دید که داشت پشمک درست میکرد و دوید سمتش
بورام: اقا میشه منم یدونه درست کنم
اقا هه: اره دخترم بیا
کوک
با سکوت داشتیم میرفتیم که اب بگیرم یهو بورام دوید سمت که پشمک فروف و شروع کرد به درست کردم خیلی کیوت سده بود
کوک رفت سمتس
کوک: چیکار میکنی
بورام: پشمک درست. میکنم
بورام پشمک درست کرد و کوک پولشو داد و بعد باهم به راهشون ادامه دادن و بورام داشت اروم پشمکشو میخورد که رسیدن به زیر یه پلی که جا برای نشستن داشت
بورام رفت و نشست و یه کنارش اشاره کرد که کوک هم رفت و نشست
کوک: داداشت چی
بورام: اون خودش خوب میشه
کوک: باشه به منم بده
بورام: چی
کوک: پشمک
بورام: بیا خب بردار
کوک: تو بهم بده باشه
بورام اول یه تیکه گنده با دهنش کند که یتیکش بیرون از دهنش موند و داشت با دستش برای کوک میکند که کوک صورتشو برد جلو و همون تیکه رو از دهن بورام برداشت
کوک: هوم خوشمزه تر شد
بورامقرمز شد که گوشیه کوک زنک خورد
بورام: کیه
کوک: داداشت
کوک جواب داد و روی بلندگو گذاشت
کوک: بله
تهیوتگ: مرض رفتین اب بگیرین یا بزادین من رفتم خونه شبمپخونه ی من نیاد هرجا میرید برید اینجا نیاد
بوق بوق
کوک: قطع کرد
کوک و بورام: 🤣
بورام: سرده دیگه بیا بریم
کوک یه سورشرت برده بود اونو انداخت روی بورام و بلند شد
کوک: بریم
کوک و بورام بلند شدن و رفتن سمت ماشین سوار شدن و راه اوفتادن بورام تو راه خوابش برده بود وقتی رسیدن کوک بورام رو بغل کرد و برد داخل گذاشت روی تخت و بعد لباس های خودش و بورام رو عوض کرد خودش فقط یه شلوار راهتی پوشید و تنگ بورام هم تاپ و شلوارک کرد
و بعد هم کنارش دراز کشید بورام رو از پشت بغل کردو خوابید
شش ماه بعد
- ۱۶۴
- ۲۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط