{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بورام بیدار شدم تو بغل کوک بودم داشتم نگاهش میکردم واقعا بی نقص بود ...

۱6


بورام بیدار شدم تو بغل کوک بودم داشتم نگاهش میکردم واقعا بی نقص بود چهرس بدن دستمو بردم سمت سیکس پکاش داشتم لمسش میگرم غرق نگاهش میکردم که

کوک: دید زدنت تموم شد

یوزام: چی کی بیدار شدی نه خیرم دید نمیزدم

کوک برگشت کامل سمت بورام و از کمرش گرفت و کامل چسبوند با خودش
که بورام تازه فهمید لخته خجالت کشید و لهاف رو کشید کاما روی خودش
که صدای خنده کوک بلند شد

کوک: من که بار اولم نیست میبینمت

بورام:.......

کوک: بیا بیرون

بورام اروم سرشو از زیر لحاف میاره بیرون و با کوک چشم تو جشم میشه

که کوک اروم میره سمتش و اروم میبوستشو اروم اروم کامل میره روی بورام
داشتن همینجوری همو میبوسیدن که نفس کم اوردن با نفس نفس از هم جدا شدن و به چشمای هم نگاه کردن

کوک: عاشقتم عاشق بوت مزت چشمات بدنت همچیت

بورام: 😊

کوک: بورام بیا بریم

بورام: کجا

کوک: حمام

کوک بلند شد بورام رو بغل کرد و برد داخل حموم باهم حموم کردن
و رفت بیرون بورام موهاشو با حوله بالا بست و یه کراپ تاپ و یه شلوارک ست هم مشکی پوشید و جونگ کوک هم یه شلوار پوشید
باهم رفتن پایین و صبحانه درست میکردن
کوک اون ترف اوپن پایساده بود به بورام که داشت صبحانه درست میکرد نگاه میکرد و هم زمان موها شو با حوله ی کوچیکی که دستش بود خشک میکرد

بورام: وافل درست کنم

کوک: اوهوم

بورام شروع کرد به درست کردن وافل هارو گذاشت تو دستگاه که بپزن و هواسش نبود که سیکس پکای جونگ کوک خیره شد

کوک: همش برای خودته

بورام: هام چی

کوک: به کجا نگاه میکنی

بورام: ها هیچی

بورام چرخید و سمت دستگاه شد داشت به دست گاه وافل پز نگاه میکرد
که کوک اومد از پست بغلش کرد
و بورام رو چرخوند سمت خودش و بوسیدش ( حس میکنم زیادی شد)

تهیونگ: اه اه این چندش بازیارو بس کنید جلو منه سینگل

کوک و بورام از هم جدا شدن

کوک: تو کی اومدی چحوری اومدی

تهیونگ: الان و کیلید حالا اینارو ول کنید گشنمه غذا میهوام زود

بورام: باشه جونگ کوک برو بشین الان میارم

کوک: عه نخیر جرا زن من باید برای تو غذا درست کنه

تهیونگ: عه نخیرم اصلا خواهر منه چرا باید برای تو غذا درست کنه

کوک: نه خیرم زن منه

تهیونگ: خواهر منه

کوک و تهیونگ: بورام(حالت لوس)

بورام: بسه بیاید اماده شد

کوک و تهیونگ رفتن نشستن و صبحانه خوردن تموم شد میزو جمع کردن و رفت نشستن تو حال

بورام: حوصلم سر رفته

کوک: چیکار کنیم

تهیونگ: بریم بیرون

بورام: کحا

کوک: نمیدونم

تهیونگ: شهر بازی خوبه

بورام: اره خوبههه بریم

کوک: پس برو اماده شو که بریم

بورام رفت بالا موهاشو خشک کزد چتری هاشو ریخت و بقیه موهاشو بالا گوجه ای کرد
و یه شلوار لی ابی بگ پوشید بای هودی صورتی هم رنگ با ی جردن سفید صورتی پوشید و یه کانسیلر و روژ گونه ی صورتی که همون رژ گونه رو یکم ته روی پلکش برد و یه ریمل و تینت زد و رفت پایین

کوک هم سلوار مشکی بای بای پیراهن مشکی گشاد که استیناشم کوتاه بود تا ارنجش و کفش مشکی پوشبد(یه استایل مردونه سعیمو کردم خوب بشه)

کوک پایین بود که بورام رفت پایین

کوک: وای عروسکم چقدر خوشگل و کیوت شدی

بورام: مرسی

تهیپنک: بریم دیگه

راه اوفتادن سمت شهر بازی
دیدگاه ها (۲)

۱۷رسیدن به شهر بازی و رفتن داخلبورام: بریم ترن هوایی(با ذو...

با همتون قهرمم ولی دلمو نیومد نزارم و دیگه ام نمیزارم تا 100...

سلام گلای من خوبید برای ادامه ی رمان کوک که دارم مینویسم می...

پرفایلمون عوض شد فرشت هام گمم نکنید

پارت۷بورام: ت ت تهیونگ تهیونگ: بورام خوبی ثوک کجاست نه نه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط