I loved be angel
I loved be angel
PART 21
سونگبین. دیشب بعد از اینکه این اتفاق افتاد و همه چیز رو ثبت کردم به محل کار خواهرم که تیمارستانی نزدیک باغ هنگ کو رفتم اما خواهرم اونجا نبود از همکاراش که سراغش رو گرفتم گفت اون امروز استفا داده و با یکی از بیماران که به اسرار خودش مرخص شده رفته....
و بدی ماجرا برای من اینه که اون بیماری که خواهرم باهاش رفته دقیقا همون مافیاییه که دنبالش هستم...
اون با بیمار کیم تهیونگ از محل کارش خارج شده و از دیشب هر چقدر بهش زنگ میزنم گوشیش خاموشه و جواب پیام هام رو هم نمیده ...!
سرهنگ مین. اووو.... این مشکل بزرگیه ... از اینکه پای خانواده ات رو هم به این پرونده کشیدم عذر میخام ... ولی میشه یک بار دیگه اسم اون بیمار رو که خواهرت باهاش رفته رو بگی ؟
سونگبین . البته.... اسمش کیم تهیونگ هست قربان...!
سرهنگ مین. کیم تهیونگ........کیم تهیونگ......خیلی اسمش اشناس....مطمنم قبلا یه جا شنیدمش ..!
تو از کسی که تهیونگ رو به اون تیمارستان برده هیچ رد و نشونی ازش داری!؟
سونگبین. راستش قربان از صبح دنبالشونم اما هنوز هیچ چی پیدا نکردم و ادامه جست تو رو به تیم جست و جو سپردم تا خودم به قضیه اصلی رسیدگی کنم...راستش قربان من واقعا نگران خواهرمم .... اون دختری نیست که یه جا بشینه و زبون تند و تیز و سر نترسی داره.... میترسم کار دست خودش بده !
سرهنگ مین. درک میکنم سروان.... سعی کن زیاد درگیر فکر و خیال نباشی ... و راستی رشته تحصیلی خواهرت چیه ؟
سونگبین . خوب راستش ا/ت چند ترم دارو سازی خوند اما کم کم به رشته اعصاب و روان علاقه پیدا کرد و دارو سازی رو ول کرد و این رشته رو خوند
سرهنگ مین ... نمی خام تو این وضعیت تو دلت رو خالی کنم ولی اگه خواهرت ناخواسته وارد بازی تهیونگ بشه ..... برای هیچ کس اتفاقات خوبی نمی افته! میدونی که ...
سونگبین. بله قربان میدونم .....( آروم
ادامه دارد....
#تابع_قوانین_ویسگون
PART 21
سونگبین. دیشب بعد از اینکه این اتفاق افتاد و همه چیز رو ثبت کردم به محل کار خواهرم که تیمارستانی نزدیک باغ هنگ کو رفتم اما خواهرم اونجا نبود از همکاراش که سراغش رو گرفتم گفت اون امروز استفا داده و با یکی از بیماران که به اسرار خودش مرخص شده رفته....
و بدی ماجرا برای من اینه که اون بیماری که خواهرم باهاش رفته دقیقا همون مافیاییه که دنبالش هستم...
اون با بیمار کیم تهیونگ از محل کارش خارج شده و از دیشب هر چقدر بهش زنگ میزنم گوشیش خاموشه و جواب پیام هام رو هم نمیده ...!
سرهنگ مین. اووو.... این مشکل بزرگیه ... از اینکه پای خانواده ات رو هم به این پرونده کشیدم عذر میخام ... ولی میشه یک بار دیگه اسم اون بیمار رو که خواهرت باهاش رفته رو بگی ؟
سونگبین . البته.... اسمش کیم تهیونگ هست قربان...!
سرهنگ مین. کیم تهیونگ........کیم تهیونگ......خیلی اسمش اشناس....مطمنم قبلا یه جا شنیدمش ..!
تو از کسی که تهیونگ رو به اون تیمارستان برده هیچ رد و نشونی ازش داری!؟
سونگبین. راستش قربان از صبح دنبالشونم اما هنوز هیچ چی پیدا نکردم و ادامه جست تو رو به تیم جست و جو سپردم تا خودم به قضیه اصلی رسیدگی کنم...راستش قربان من واقعا نگران خواهرمم .... اون دختری نیست که یه جا بشینه و زبون تند و تیز و سر نترسی داره.... میترسم کار دست خودش بده !
سرهنگ مین. درک میکنم سروان.... سعی کن زیاد درگیر فکر و خیال نباشی ... و راستی رشته تحصیلی خواهرت چیه ؟
سونگبین . خوب راستش ا/ت چند ترم دارو سازی خوند اما کم کم به رشته اعصاب و روان علاقه پیدا کرد و دارو سازی رو ول کرد و این رشته رو خوند
سرهنگ مین ... نمی خام تو این وضعیت تو دلت رو خالی کنم ولی اگه خواهرت ناخواسته وارد بازی تهیونگ بشه ..... برای هیچ کس اتفاقات خوبی نمی افته! میدونی که ...
سونگبین. بله قربان میدونم .....( آروم
ادامه دارد....
#تابع_قوانین_ویسگون
- ۹.۲k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط