{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادربزرگ

مادربزرگ
حواسش به شمعدانی‌ها بود.
گاه حتی همین که چرخی می‌زد
کنار حوض نگاهشان می‌کرد،
کافی بود
برای قد کشیدنشان!
بعدها فهمیدم
عشق
مراقبت می‌خواهد...
چیزی مثل زمزمه‌ اینکه
حواست به من باشه
دیدگاه ها (۲)

هميشه بگرد ببينپيش كی ميتونی بلند فكر كنی!اين يعنی"حس خوب"😍ح...

🌸عصرها یک معماست💚درست مانند یک رویا🌸غـروب در آن نـهفتـه💚و شب...

Let your smile change the world, but don't let the world ch...

رویای شیرین"پارت آخر"

╭────────╮ ‌ ‌ ‌ 𝐚 𝐬𝐢𝐩 𝐨𝐟 𝐲𝐨𝐮 ‌ ╰────────╯جـ...

↓ادامه ی رمان:اتسوشی حواسش پرت بود هنوز دهنش در گیر حرفهای ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط