{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم من، چشم تو را دید ولی دیده نشد

چشم من، چشم تو را دید ولی دیده نشد
من همانم که پسندید و پسندیده نشد
یاد لبهای تو افتادم و با خود گفتم:
غنچه‌ای بود که گل کرد ولی چیده نشد
من نظربازم و کم معصیتی نیست ولی
چه‌بسا طعنه‌زدنهای تو بخشیده نشد
ای که مهرت نرسیده ست به من، باور کن
هیچکس قدر من از قهر تو رنجیده نشد
عاشقت بودم و این را به هزاران ترفند
سعى كردم كه بفهمانم و فهمیده نشد

دیدگاه ها (۶)

لبت مرا به غزل‌های نوجوانی بردبه عشق‌های زمينی آسمانی بردکسی...

‍ به دریا سرسپرده امویران و بی نشانای دورتر از هر محال و خیا...

آمَدَم    امّا    نَبودی     نازَنینیادِ تو  بود و  نَبودی  ...

روزها در سینه ام یادت چه غوغا میکندشب که شد عشقت غزل را خوب،...

چشم من چشم تورا دید ولی دیده نشد! من همانم که پسندید و پسندی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط